جلسه نهم از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی مسافرعلی، نگهبانی مسافر محمدعلی و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه: وادی سیزدهم، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است، در روز پنجشنبه نهم بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت 15 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر،
از نگهبان و دبیر جلسه سپاسگزارم که استادی و اداره جلسه را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم.
امروز بعنوان خدمتگزار لژیون سردار در خدمت شما عزیزان هستم.
دستور جلسه وادی سیزدهم خیلی به صحبت های من مرتبط هست وهمچنین سی دی هفته نازعات هم بی ربط به دستور جلسه نیست.
در وادی سیزدهم صحبت از این است که منِ علی، دیگر انسان تکبُعدی نباشم، یاد بگیرم که از سطح عبور کنم، یاد بگیرم کارهایی را که بارها تکرار کردهام و نتیجه نگرفتهام، ادامه ندهم و مسیرم را عوض کنم، به قول سیدی نازعات تیکآف بکشم.
من سالها با یک روش زندگی کردم، روشی که برای من جواب نداد، تا اینکه وارد کنگره شدم و روش دیگری را اجرا کردم و خدا را شکر نتیجه گرفتم.
بحث بخشش دقیقاً همین را به من میگوید، من وقتی یاد گرفتم ببخشم رها شدم. وقتی یاد گرفتم موادم را ببخشم، کمکم آن مواد کم شد، بخشیده شد و شد رهایی.
در مورد لژیون ویلیام و سیگار هم همینطور است، در مورد لژیون جونز و اضافهوزن هم همینطور. وقتی چیزهایی را که برای من مضر هستند رها میکنم، مسلماً نتیجه بهتری میگیرم.
امروز داشتم فکر میکردم چه چیزی باعث میشود اتصال ما ضعیف شود، اتصال من نسبت به خدا، نیروی برتر، یا قدرت مطلق کائنات یا هر اسمی که شما قبول دارید.
چه چیزی مانع میشود؟ چه چیزی اینجا عایق است و اجازه نمیدهد این اتصال برقرار شود؟
در مثالهایی که زدم، مثل مواد، سیگار و اضافهوزن، این موضوع کاملاً مشخص است. اما همین دستور برای بحث مالی و موفقیت مالی هم صدق میکند. دقیقاً برای همین است که لژیون سردار قویترین و بزرگترین لژیونی است که در کنگره وجود دارد و خدا را شکر اکثر اعضای کنگره عضو این لژیون محبت هستند.
اما آن عایق چیست که باعث میشود اتصال ضعیف شود یا اصلاً برقرار نشود؟
این است که من حاضر نیستم از چیزی که دارم بگذرم، از چیزی که خدا به من داده و مال خودش است. خدا میگوید مقداری از آن را به دیگری بده، اما من حاضر به گذشت نیستم.
در دنیای امروز خیلی درباره این موضوع صحبت میشود، مثلاً میگویند فِنگشویی کنید، چیزهای مازاد را کنار بگذارید. اینها همان عایقهایی هستند که اجازه نمیدهند اتصال برقرار شود. اینکه من همهچیز را سفت گرفتهام، فقط میخواهم برداشت کنم بدون اینکه هیچ چیزی کاشته باشم، اما انتظار دارم در آینده برداشت داشته باشم، بعد میبینم چیزی وجود ندارد. سالها این کار را تکرار کردهام و باز هم دارم تکرار میکنم، در حالی که قرار است خطم را عوض کنم.
در تمام سیدیهایی که تا حالا گوش دادهایم، مهندس میخواهد به ما یاد بدهد که در سطح نمانیم و به عمق موضوع نگاه کنیم. میگویند:
بشکافید آنچه شکافتنی نیست.
برای چه؟
برای اینکه ببینیم چه چیزی بین ما و قدرت مطلق، یا آن چیزی که میخواهیم، فاصله انداخته است. ما آن مانع را نمیبینیم، چون در سطح حرکت میکنیم و نگاهمان سطحی است. اما وقتی میشکافیم و وارد عمق قضیه میشویم، تازه مسئله را درک می کنیم، میبینیم در تمام سیدیها همین مسئله وجود دارد.
آقای مهندس همیشه در ابتدای سیدیها یک جمله چند سطری میخوانند، همان یک جمله را میشکافند و میشود یک سیدی کامل. بعد میبینیم در همان چند سطر ،چقدر نکته بوده و چقدر میتوانستیم از آن یاد بگیریم.
من میخواهم اینجا تجربه شخصی خودم را بگویم، اینکه هر جور فکر میکنیم، همان اتفاق میافتد. همانطور که فکر میکنیم، همانطور رفتار میکنیم. رازهایی که همیشه دنبالش بودیم ـ یا شاید نبودیم و فقط از کنارشان رد شدیم در شعرها، در مسائل مختلف، بارها به ما گفته شدهاند.
مولانا میگوید:
خوش باش که، هر که راز داند،
داند که خوشی، خوشی کشاند.
یعنی اگر دنبال خوشی باشی، خوشی بهدنبالش میآید، اگر دنبال ثروت باشی، ثروت میآید؛ اگر فکرت ثروتمند باشد، ثروت به سمتت میآید.
اما اگر برعکس باشد، اگر بترسم که بخشش کنم و در لژیون سردار رشد کنم، مسلماً این اتفاق نمیافتد.
ما در این ۳۰، ۴۰، ۵۰ یا ۶۰ سال عمر، پولهای زیادی را از دست دادهایم، اما آن پولی که جایی کاشتهایم، بعدها برداشت میشود و صدها برابر برمیگردد.
ترس باعث میشود ایمانمان ضعیف شود،در حالی که خدا تا حالا به ما داده و از این به بعد هم میدهد، حتی بیشتر.
کسی که میترسد پول قرض بدهد و حساب کتاب می کند که ارزش پولش کم شود یا برنگردد.خداوند میگوید پولی که قرض میدهی، به دست من دادهای. (تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را)
من بارها به همسرم گفتهام ، وقتی کسی از من پول دستی میخواهد، بغض میکنم و خوشحال میشوم، خدا را شکر که خدا من را مأمور کرده، خدا را شکر که دارم قرض میدهم. خدا به کسی بدهکار نمیماند، کائنات به کسی بدهکار نمیماند، صد برابر و هزار برابرش را میدهد.
در پایان یک نکته بگویم و تمام کنم.
من با یهودیها کار کردهام و از نزدیک دیدهام. آنها ده فرمان دارند. یکی از سختترین فرمانها برای یهودیها که همه میدانیم خیلی حسابگر هستند این است که دهیک مال خود را همیشه بدهند. با اینکه برایشان سخت است، این فرمان را اجرا میکنند و ایمان دارند، و نتیجهاش را هم دیده اند و ما در اسلام ۲ برابر آن یعنی خمس را داریم، کسانی که خمس میدهند یا از مالشان می بخشند بسیار غنی هستند.
همین لژیون سردار، همین بخشش. خیلیها این را تجربه کردهاند. دوستانی که قبل از ما بودند، مثل دوست عزیزم احسان پهلوان که این مسیر را تجربه کرد، احمدآقا و خیلیهای دیگر. همین الان هم دوستان زیادی هستند که با تمام وجودشان بخشش را شروع کردهاند و انجام میدهند و انشاءالله نتیجهاش را هم میگیرند.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من توجه کردید.
انتشار:مسافر فخرالدین لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
255