جلسه هفتم از دوره دوازدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی چرمهین ویژه مسافران با استادی راهنما مسافر ناصر، نگهبانی مسافر عبدالغفار و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه " الهام از رمضان" سهشنبه 14 بهمن 1404 ساعت 15 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان ناصر هستم یک مسافر، ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده، در شب ظلمانی ام ماه نشانم بده، یوسف مصری به چاه گشت چنین پادشاه، گر که طریق این بود چاه نشانم بده، خداوند را بسیار تا دستور جلسه این هفته الهام از رمضان است، میدانیم که آقای مهندس با نیت روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان توانستند مقدار موادمصرفی خود را مرتب کنند و درنهایت با وجودی که نیت ترک نداشتند با کاهش این مقدار به صورت پلکانی در طول زمانی مشخص توانستند به موفقیت بزرگی دست پیدا کنند آن چیزی نبود به غیر از نجات از افیون که تجربه این درمان و روش جدایی از مواد را به صورت قانونمند تدریس کردند و در حال حاضر بسیاری چون من از این کشف ایشان بهره مند شده و سلامتی خود را بازیافت اند در مرحله اول من رهجو باید بتوانم از دود دل بکنم و به سمت شربت OT بیام, که این اولین و مهمترین قدم است در مسیر درمان، این در واقع همون takeoff کردن هست که از دود و اون سکون دل بکنم وحرکت کنم .پس متد DST که برآمده از دل ماه رمضان است ،نقطه ی مشترکی اصلی با روزهداری نیز دارد و آن مبارزه با خواستههای نفس است و هرچه پیش میرویم قدرت آن خواسته نفس کمتر میشود. در نهایت روزگاری میرسد که باورمان هم نمیشود نفسمان چنین خواستهای داشته است و اینجاست که میتوانیم پی ببریم وجود نفس از وجود ما مجزا و مستقل است این نفس است که تلاش میکند اینگونه نشان دهد آن صدای درونی که ما را به سمت ضدارزشها فرا میخواند صدای افکار خودمان است و اینجاست که هویت نفس هویدا میشود، البته برای انسانی روشن میشود که پرسشگر باشد. در واقع نفس یک برنامه ی ابتداییست که در ابتدای مسیر در اختیار ما قرار داده شده. وظیفه من به عنوان انسان تربیت آن است. البته این نفس همواره تحت تاثیر دونیروست نیرویی بالا کشنده که همان روح است، ونیرویی پایین کشنده که همان وابستگیهاست و به همین دلیل است که در قرآن گفته شده((خلق الانسان فی کبد))یعنی ما انسان را در میانه آفریدیم، که در اینجا کبد مفهومش رنج نیست آنگونه که بزرگان معنا کرده اند بلکه میانه است (دلیل نام گذاری یک عضو بدن هم به این نام به خاطر جایگیری این عضو در میانه بدن است) حال انسان به واسطه ی داشتن اختیار میتواند انتخاب کند که به خواستههای نفس تن در دهد. یا در جهت کشش روح حرکت کند. اگر در جهت خواستههای نفس حرکت کند، یاد خدا را فراموش میکند. در نتیجه آن به زندگی سخت و تحت فشار دچار میشود. زندگی که در آن وابستگی به عوامل مادی و از جنس ماده هر روز در حال افزایش است ودقیقا همان تاریکی چاهیست که در ابتدای صحبتم به آن اشاره کردم که یوسف نیز به آن گرفتار شد. و در اینجاست که باز شاعر میگوید دام سخت است مگر یار شود لطف خدا، گرنه انسان نبرد صرفه به شیطان رجیم، در دل آن تاریکیست که دیگر وقتی از تمام عوامل دنیوی وحتی توان اراده خودمان ناامید میشویم پس به ناچار، متوجه یک نیرویی متعالی میشویم و از خداوند استعانت میجویم، در نهایت لطف او یار خواهد شد، از تاریکی نجاتمان میدهد. که این انسان خارج شده از تاریکی دیگر انسان قبل از ورود به تاریکی نیست زیرا که تجربه تاریکی و نجات فرمول آن را در اختیار دارد و از طرفی مجهز به یک سلاح قدرتمند نیز شده است که همان( ایمان)است.این انسان دیگر در مواجهه با مشکلات روزگار زود خسته نمیشود، جا نمیزند، از کوره در نمیرود، چون پشتش به نیرویی بزرگ گرم است که قبلا نیز آن را تجربه کرده است.
تایپ :مسافر احسان
ارسال :مسافر عسگر
- تعداد بازدید از این مطلب :
166