English Version
This Site Is Available In English

انسان همواره نیازبه استاد وآموزش گرفتن دارد

انسان همواره نیازبه استاد وآموزش گرفتن دارد

پنجمین جلسه از دوره هفـــتادم سری کارگاه‌های آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابن‌سینا با استادی مسافرمحمد، به نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر مرتضی با دستورجلسه وادی سیزدهم(پایان هر نقطه سراغاز خط دیگریست) دوشنبه 06 بهمن ماه ۱۴۰۴ راس ساعت14 آغاز به‌ کار کرد.

سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر. اول از گروه مرزبانی، ایجنت محترم آقای جمشید و همه عزیزان تشکر می‌کنم که اجازه دادند امروز من در این جایگاه قرار بگیرم. خدا را صد هزار مرتبه شکر که امروز من اینجا هستم و زیر سقف کنگره هستم. از آقای مهندس و خانواده محترم‌شان تشکر می‌کنم که این بستررا به وجود آوردند که یکی مثل منه محمد، بتواند به درمان برسد، به رهایی برسد و بیاید خدمت کند. در مورد دستور جلسه وادی سیزدهم، آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌هایشان می‌گویند که هیچ انسانی نمی‌تواند همیشه در جهنم باشد، هیچ انسانی هم نمی‌تواند همیشه در بهشت باشد. محمد با مصرف مواد، یک سفر را، یک راه را شروع کرد، یک نقطه شد.آمدم کنگره ۶۰، به رهایی رسیدم و در لژیون ۲۱خدمت آقای جمشید رسیدم. آنجا متوجه شدم که وقتی من در سفر دوم هستم، اگر خدمتگزار نباشم (این تجربه خودم را خدمتتان عرض می‌کنم) اگر خدمتگزار نباشم، واقعاً تاکسی خالی می‌آیم، تاکسی خالی می‌روم. زمانی که خدمت گرفتم، خدمت آبدارخانه را گرفتم، متوجه شدم که خدمت گرفتن چقدر ارزشمند است.

آقای جمشید همیشه می‌گفت: شما وقتی خدمت بگیری، متوجه میشوی که خدمت گذارها چقدرزحمت میکشند. پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست. من رفتم آبدارخانه، خدمت گرفتم، همین لیوان چایی که میخوردم ،آنجا متوجه شدم… من چهار سال تمام آمدم در لژیون نشستم، چای خوردم، ولی یک بار فکر نکردم که این لیوان چایی که دارم می‌خورم، یک نفر، مخصوصاً روزهای شنبه (روزهای شنبه محصول آبدارخانه من بودم)…از ساعت ۱۲ من اینجا بودم به خاطر آن لیوان چایی که تا ساعت ۵ آماده بشود. این را در خدمت متوجه شدم. پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست. در سفر اول، تا سه چهار ماهی که آمدم، متوجه نبودم کجا آمدم. اصلاً نمی‌دانستم چیست. می‌گفتند اوتی، دی‌اس، تی… می‌گفتم آقا، این کلمات خارجی است، اصلاً به درد من نمیخورد بعد از چهار پنج ماه، کم‌کم متوجه شدم. خب تا به اینجا یک خط شد در ادمه، یک نقطه گذاشتم، یک خط دیگر شروع شد. بعد از چهار پنج ماه متوجه شدم که کجا آمدم. آن هم چگونه شد که متوجه شدم؟ یک روز دیر آمدم. استادم چند بار به من گفت: آقا دیر نیا، شما باید رأس ساعت اینجا باشید. دیر آمدم.

همان گوشه دیوار ایستادم، سرپا. من آنجا باید تصمیم خودم را می‌گرفتم. در آن حالت سرپا ایستاده بودم. من با خودم درگیر بودم. خوب، بروم یا بایستم؟ چه کار کنم؟ چه کار نکنم؟ بعد آمد در ذهنم، گفتم: محمد کجا می‌خواهی بری؟ ۲۰ سال با اعتیاد درگیری. می‌دانستم مستقیم از اینجا اگر بروم، می‌خواهم دوباره غرق تاریکی های اعتیاد بشوم. ولی ایستادم، نشستم در لژیون. خدا را صد هزار مرتبه شکر. استاد همیشه می‌گوید: یک زاویه وقتی درست می‌شود… من محمد اگر آن زاویه را بتوانم (هیچ فرقی نمی‌کند در چه جایگاهی باشم، در آبدارخانه باشم، سفر اول باشم، سفر دوم باشم) هر لحظه (در قرآن هم هست) هر لحظه انسان سر دوراهی است. هیچ فرقی نمی‌کند چه جایگاهی داشته باشیم. هر نقطه‌ای بگذاری، سرآغاز خط دیگری است. من محمد اگر توانستم (دچار زاویه شدم، دچار اشتباه شدم، متوجه اشتباه خودم شدم) آن زاویه را بستم، می‌توانم به صراط مستقیمم ادامه دهم. اگرنتوانم خودخواهی،منیت یا غرورم، را کنار بگذارم، آن مسیر اشتباهم را دوباره ادامه دهم، باز سر از ناکجا اباد درمیاورم.خدا را صد هزار مرتبه شکر که دوباره جلسات برقرار شد و فرصتی شد که دوباره در کنار هم باشیم و از تجربیات یکدیگر استفاده کنیم. سپاسگذارم از اینکه به صحبت های بنده گوش کردید.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر محمد  لژیون دوازدهم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .