راهنما برای من فقط یک آموزشدهنده نیست، چراغی است در مسیر تاریکیها. کسی که بدون ادعا، با عملش راه را نشان میدهد.
در کنگره ۶۰، یاد گرفتم راهنما یعنی صبر، یعنی ثبات، یعنی باور؛ راهنمای من با کلامش آرامش میدهد و با رفتارش آموزش. گاهی یک جملهاش مسیر فکر مرا عوض کرده است.
گاهی فقط نگاهش تلنگری بوده برای بیدار شدن؛ راهنما به من آموخت مسئولیت زندگیام را بپذیرم.
یاد گرفتم بهجای گله، تغییر کنم. بهجای قضاوت، یاد بگیرم. راهنما صبورانه کنارم ایستاد، حتی وقتی خودم خسته بودم.
بدون توقع، بدون منت، فقط برای رشد من.
در کنگره فهمیدم آموزش یعنی تکرار، یعنی ماندن؛ راهنما با نظم و احترام، مسیر درست را نشان داد.

یاد گرفتم اول گوش دهم، بعد عمل کنم. راهنما یعنی اعتماد، یعنی الگو؛ دیدم که حرف و عملش یکی است. این صداقت، بزرگترین درس من بود. راهنما به من امید داد وقتی ناامید بودم. با آموزشهایشان یاد گرفتم آرام آرام تغییر کنم؛ نه عجله، نه افراط.
راهنما به من یاد داد حال خوب ساختنی است. امروز قدردان حضور راهنمایم هستم.
قدردان صبر، آموزش و محبتش؛ امیدوارم شاگرد خوبی باشم و بتوانم آموختههایم را در زندگی اجرا کنم.
نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه ( لژیون سوم )
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول )
ویرایش و ارسال: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر وحیده ( لژیون پنجم )
همسفران نمایندگی دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
64