اصولاً انسان موجودی است که القای دیگران را روی او به شدت تاثیر میگذارد و ما نسبت به مسائلی که به ما القاء میگردد، جنجال به پا کرده و معمولاً روی عمق و ریشه کلمات تفکر نمیکنیم؛ اینجاست که بلافاصله تصویر ذهنی نیروهای بازدارنده در ما شکل میگیرد که اصولاً انسان هرچه نادانتر، جاهلتر و سادهلوحتر باشد؛ راحتتر و زودتر تحت تأثیر القائات و حرفهای دیگران قرار میگیرد.
در مبحث لنگر کشتی را بکشید، مراد از کشتی خود انسان است که باید حرکت کند که جایگاه خود را تغییر دهد؛ اما مقوله دیگر که در اینجا مطرح میگردد، بحث مدیریت است که ممکن است بر یک سیستم پایدار یا بر یک سیستم ناپایدار اعمال گردد؛ اما نوع دیگری از مدیریت وجود دارد که به آن مدیریت بحران گفته میشود، در این حالت سیستم بسیار ناپایدار و کلیه امور در حالت بحرانی است که مصداق بارز آن کنگره۶۰ میباشد؛ به عبارت دیگر در کنگره۶۰ بحران اعتیاد و بیتعادل بودن فرد مدیریت میشود؛ چراکه افراد تازهوارد با یک سری بحرانها و مشکلات وارد کنگره میشوند که مهمترین آنها همین مسئله بیماری اعتیاد است و در کنار آن مشکلات و معضلات خانوادگی هم وجود دارد. این مدیریت برای افراد تازهوارد نوعی مدیریت بر خود میباشد که خودش یک هنر و امری سخت و طاقتفرسایی میباشد.
در بعد حیات مادی بهصورت عام و بهطور طبیعی همیشه در زندگی انسان بحران وجود دارد و سیستم پایدار نیست و این، ما هستیم که باید یاد بگیریم که بحرانهای زندگی خودمان را مدیریت کنیم.
در این مبحث پرنده نیز تمثیل نفس و یا روح انسان است که سوار بر کشتی یا همان جسم انسان میباشد. وقتی انسان در بحران قرار میگیرد؛ باید حرکت کند و جایگاهش را تغییر دهد؛ ولی گاهی به دلیل شدت طوفان و بحرانی که در آن گرفتار است، نمیتواند کوچکترین حرکتی انجام دهد و دریای طوفانی همان تمثیل بحرانها و مشکلات در حیات مادی میباشد؛ اما در این اوضاع سخت باید از نیروهای درون خودش کمک بگیرد.
مهمترین و اولین قدم برای حرکت، تفکر است که باید با تفکر به درون خویش بنگرد که چگونه میخواهد از این طوفان نجات پیدا کند.
زمانی که ابتدا تفکر و سپس حرکت کند، میتواند خودش را نجات بدهد؛ اما نکتهای که در اینجا قابل ذکر است؛ این است که همه چیز در درون ماست و در بیرون ما خبری نیست؛ اگر ما انسانی مأیوس و منفینگر باشیم، محکوم به فنا میشویم و اگر آدم مثبتگرایی باشیم، آنگاه تبدیل به انسانی شاد و آرام در زندگی میشویم.
ایجاد تغییرات در خود بسیار مشکل است و برای تغییر ابتدا باید جایگاهمان را تغییر بدهیم؛ پس اولین کار این است که لنگر کشتی را بکشید و حرکت کنید؛ البته حرکتی که در جهت ساختن انسان باشد.
نیازی نیست که به دنبال استاد بگردید؛ بلکه هر زمان که به مرحله آمادگی و پختگی برسیم، صدای پای استاد را میشنویم؛ اگر ما در زندگی در جهت مثبت حرکت کنیم، الهامات مثبت را از جانب خداوند و یا استاد دریافت خواهیم نمود و عکس این قضیه نیز وجود دارد که اگر ما در جهت ضد ارزشها حرکت کنیم الهامات منفی را از جانب نیروهای بازدارنده و شیطانی دریافت خواهیم نمود.
در زندگی هر بلایی سر ما میآید، خود ما در آن بیتأثیر نیستیم ؛ چراکه انتخاب راه و مسیر با خودمان است و مختار هستیم که یا به طرف فسق و فجور و یا در مسیر روشناییها حرکت کنیم.
جنگ بدون کشته و خونریزی، معنایی ندارد؛ مگر میشود در جنگ، کشته و خونریزی نباشد، در جنگ زندگی هم در حرکت به سمت ارزشها سختی وجود دارد؛ مگر میشود در آب رفت و خیس نشد. وقتی که مقوله تحول و شجاعت به میان میآید، کل محاسبات صحنه به هم میریزد؛ به عبارت دیگر من هستم که باید حرکت کرده و سختیها را تحمل کنم؛ اگر خداوند قرار باشد که تمام مشکلات انسان را حل کند؛ پس انسان اینجا چه کاره است؟
خداوند همیشه در کنار ما هست؛ ولی در نهایت انتخاب راه با من است و انسان است که باید به فرمان عقل برسد؛ چون انسان ذرهای از وجود خداوند است؛ پس باید به تمام دستورات خداوند عمل کنیم که هم خودمان و هم خداوند از ما راضی باشد. خیلی مهم است که انسان خودش از خودش راضی باشد؛ البته منظور از خود راضی بودن نیست ؛ بلکه منظور عزتنفس و اعتماد به نفس است.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
191