نیرو در جهان معادل حس است و حس باعث حرکت میشود. اگر انسان به چیزی حس نداشته باشد، هیچ حرکتی نمیتواند انجام بدهد. اگر ما در یک میدان مغناطیسی یک ذره خنثی را قرار دهیم، این میدان مغناطیسی هرچقدر هم قوی باشد هیچوقت اتفاقی نمیافتد یعنی؛ نه جاذبه و دفعهای بهوجود میآید مثلاً اگر مقابل یک آهنربا، یک تکه چوب را قرار بدهیم، هیچ اتفاقی نمیافتد؛ اما اگر روی چوب یک تکه آهن قرار بدهیم، جاذبه بهوجود میآید و جذب آهنربا میشود.
در کنگره وقتی آن مسأله ناخالصی و یا هر چیزی که مربوط به اعتیاد و مصرف مواد است صفر میشود، درمان اتفاق میافتد. وقتی شخصی رها شده در بین تمام مصرفکنندگان دنیا قرار بگیرد، جاذبه یا دافعه بهوجود نخواهد آمد. وقتی من احساس خوبی نسبت به شخصی پیدا کنم، علت آن حس است. اگر آدمی را میبینم و از او بدم میآید، آن ویژگی که من در آن شخص مشاهده میکنم، از نوعش در من وجود دارد؛ زیرا اگر نباشد من هیچ چیزی نمیتوانم احساس کنم. مسأله این است که آن صفت یا ویژگی ممکن است در یکی بیشتر و در یکی کمتر باشد.
ممکن است یک ویژگی در من به صورت آشکار وجود داشته باشد و خودم آن را حس کنم؛ اما خیلی وقتها آن صفت و یا ویژگی در من به صورت پنهان است و خودم هم نمیدانم و ممکن است در آستانه ظهور و یا تولد باشد. هر چیزی که به وجود بیاید باید بذرش را بکاریم و برای اینکه آن دانه یا هسته که همان خواسته ما میباشد، رشد کند باید در زمین مساعد کاشته شود و درغیر اینصورت محصولی حاصل نمیشود.
یک صفت اگر در من پنهان باشد، ممکن است مانند آن هسته باشد که در خاک همان بستر وجودی من است نهفته و کمکم خود را بشکافد و از خاک بیرون بیاید. آن بذر یک روزی جوانه میزند و میوه میدهد و میوه آن همان صفتی است که من در دیگران میدیدم و از آن خوشم نمیآمد. این قضیه ممکن است ۳ سال بعد اتفاق بیفتد، امکان دارد من از آدمهای حسود نفرت پیدا کنم و چند سال بعد من تبدیل به یک آدم حسود میشوم. اگر صفت یا ویژگی را در کسی احساس کردم، آن صفت یا ویژگی در من به صورت آشکار یا پنهان وجود دارد.
زمانی که من از یک آدم بدم میآید، همیشه دنبال اطلاعاتی میگردم که این حس را توجیه کنم. حال در مرحله دوم با شروع قضاوت و قیاس، حکم صادر میکنم. وقتی من در مورد یک نفر قضاوت میکنم، به محض اینکه حکم را صادر کردم و او را به یک مجازات محکوم میکنم. مثل اینکه اینجا نشستم و موشکها را شلیک و مستقیم در خاک آن سرزمین اصابت میکنند.
فاصله در این مسأله اصلاً دخالتی ندارد و در یک چشم به همزدن، ضربه من به آن شخص وارد و جنگ آغاز میشود و من باید منتظر باشم که آن شخص موشکهایش را به سمت من پرتاب کند. تمام حسهای بازدارنده از آن شخص به من برمیگردد و انسان یک سنگینی شدیدی احساس میکند که از همین قانون محکوم کردن و قضاوت کردن نشأت میگیرد.
منبع: سیدی قضاوت
نویسنده همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر هاجر رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر آذر رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باباطاهر همدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
46