English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر الله قلی

دلنوشته مسافر الله قلی

دلنوشته مسافر الله قلی از لژیون یکم 

به نام خدایی که عشق را آفرید 

خدایی که ایثار ومحبت را آفرید

لحظات زندگی ام ثانیه به ثانیه می‌گذشت وهر ثانیه بیهودگی زندگیم را ورق می زدم ،شب روز نه کور سوی امیدی بود ،که دستان سرد و یخ زده ام راگرم نماید و نه آغوشی که در پناهش مانند کودک خواب رفته در آغوش مادر، آرام بگیرم.

وآنگاه بود آمدی...

چراغی دردست گرفتی ومرا به سرزمین نور وعشق هدایت کردی،آرامش آغوشت وگرمای دستان مهربانت را کم داشتم.

آمدی بدون هیچ چشم داشتی با من عهد بستی که درتمام دقایق همچون کوه کنارم بایستی تا بیاموزم اندیشیدن را،امید را، وراه ورسم زندگی را....همچون شمع سوختی تا من ساخته شوم.

گاهی آموزگارم می‌شوی تا به من بیاموزی تمام دانسته هایت را، وگاهی همچون مادری نگران که مرا تیمار می‌کنی ، وگاهی پدری می‌شوی با جذبه ومغرور ،که تنها با یک نگاه به فرزندش صحبت می‌کند وپیامش را می‌رساند.

راهنمای مهربانم واژه ی سپاس دربرابر از خود گذشتگی ها وایثار شما ذره ای بیش نیست ،

ازاعماق قلبم هفته راهنما را به شما وتمام راهنمایان کنگره۶۰ تبریک می‌گویم.

ارسال : مسافر جواد لژیون یکم 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .