چهارمین جلسه از دوره چهل و ششم، کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی ابوریحان با استادی راهنمای محترم پیمان، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر سهیل، با دستور جلسه « هفته راهنمایان DST، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی » شنبه 25 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت 15:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان پیمان هستم مسافر. خدا را شاکرم که این جایگاه باز نصیب من شد تا بتوانم با خدمت کردن آموزش بگیرم. میدانیم دستور جلسه هفتهٔ راهنماست. برای کسی که خودش در این جایگاه باشد، صحبت کردن از آن قدری مشکل است. در کنگره چند جشن مهم داریم: جشن همسفر، جشن مرزبان و ایجنت، جشن بنیان کنگره و جشن راهنما. اول باید ببینیم راهنما چه شخصی است. صرفاً شال راهنما داشتن و سر لژیون نشستن و برنامه دادن نیست. برای اینکه عمق مطلب را بدانیم، لازم است در آن جایگاه قرار بگیریم.
تعریف کنگره از راهنما، مصرفکنندهای است که بعد از گذراندن سفر اول و شرکت در آزمونها توانسته به جایگاه راهنمایی برسد؛ اما در صور پنهان، این جایگاه قدری تفاوت دارد. رهجویی که وارد کنگره میشود، آینهٔ کامل راهنماست و راهنما گذشتهٔ خود را در رهجو میبیند، و گرههای درونی خود را در شخصیت رهجو پیدا میکند. این موضوع در ادامه باعث تزکیه و پالایش راهنما میشود. به قول آقای مهندس، بعد از اتمام چهار سال دورهٔ راهنمایی تازه راهنما شده است؛ زیرا راهنما با هر رهجویی که در حال سفر کردن است، خود نیز در صور پنهان سفر انجام میدهد. تمام هم و غم راهنما حرکت کردن رهجویانش است. اینکه آیا روی برنامه هستند یا خیر؟ با معرفی کدام سیدی میتواند رهجو را به برنامه بازگرداند؟ پیوند عشقی نامرئی بین رهجو و راهنما برقرار میشود، زیرا راهنما عاشق به رهایی رساندن رهجوی خویش است و این پیوند روزبهروز مستحکمتر میگردد. بدیهی است تمام راهنمایان در زندگی خصوصی خود دارای مسئولیتهایی هستند و برای رسیدن بهموقع به جلسات کنگره، مجبورند آنها را کنار گذاشته و به اولویت اصلی خود که همانا کمک کردن به سایر انسانهای دردمند است بپردازند. این کار را با منتهای عشق و محبت و بدون هیچ چشمداشتی انجام میدهند. اکنون وظیفهٔ ماست که در سالروز جشن راهنما، محبت ایشان را به نحو احسنت جبران نماییم. این دستور جلسه یادآوری است برای من که بدانم با چه وضعیتی وارد کنگره شدم و چه انسانهای بیتوقعی به من خدمت کردند تا به این جایگاه برسم. به مصداق همان داستان معروف عیاض که هر روز وارد آن اتاق میشد و لباسهای قدیم خود را میدید تا فراموش نکند در چه وضعیتی بوده و اکنون به کجا رسیده است؛ و فراموش نکند که خودش روزی سفر اولی بوده و با حال بسیار خرابی وارد کنگره شده و دیگران به او خدمت کردهاند. از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید، از همهٔ شما سپاسگزارم.
مرزبان کشیک مسافر عباسعلی
ضبط صدا مسافر علی
تایپ مسافر منصور
عکس مسافر محمد
ویرایش و ویراستاری مسافر محسن
ارسال مسافر حامد
- تعداد بازدید از این مطلب :
195