English Version
This Site Is Available In English

جایگاه راهنمایی، پرداخت زکات رهایی و حال خوش است

جایگاه راهنمایی، پرداخت زکات رهایی و حال خوش است

جلسه یازدهم از دوره چهاردهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دنا شهرضا به استادی ایجنت همسفر مهری، نگهبانی همسفر لیلا و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه‌واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» روز یکشنبه 26 بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از خانم لیلا تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند که در کنارشان آموزش بگیرم و انرژی دریافت کنم. به‌نام او که چراغ راه گمگشتگان است. هفته راهنما را خدمت اولین راهنمای کنگره‌۶۰ آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، دیده‌بانان و تمام عزیزانی که خدمت می‌کنند، راهنمایان شال نارنجی و شال سبز، راهنمایان ویلیام و جونز، ورزشبانان ورزش و همه اعضاء تبریک می‌گویم. انشاءالله در هر جایگاهی که هستیم قدرش را بدانیم و با عشق خدمت کنیم؛ چرا‌که خودم، چهار سال دوره راهنمایی را گذرانده‌ام؛ ولی حسرت می‌خورم که ای کاش بهتر از این می‌توانستم خدمتم را انجام بدهم.


همه ما می‌دانیم که این جشن برای این است که جایگاه راهنما شناخته شود و اینکه اصلاً راهنما چه کسی است و چرا آقای مهندس این‌قدر به این جایگاه اهمیت می‌دهند؟ چرا به راهنما باید احترام گذاشت؟ 
وقتی یک تازه‌وارد با حال خراب وارد کنگره می‌شود، راهنمای تازه‌واردین با محبت و عشق با او صحبت کرده و راهنماییش کرده و بعد از سه جلسه با حس خودش، یک لژیون انتخاب می‌کند، وقتی با ناامیدی وارد لژیون شد؛ واقعاً راهنما او را با آغوش باز می‌پذیرد و با صبر و محبت او را راهنمایی می‌کند؛ سپس طی ده تا یازده ماه می‌تواند با حرکت درست به نتیجه دلخواه و درمان برسد.

برای مسافر می‌گوییم رهایی از اعتیاد؛ ولی همسفر، بیشتر از مسافر دچار تخریب شده است. همسفر هم با حرکت درست در مسیر از ناامیدی، عدم اعتماد به نفس، نفرت، کینه، خشم و .... رهایی می‌رسد.


بعد از گذراندن ده ماه سفر؛ می‌تواند در آزمون کنگره شرکت کرده و بعد از قبولی و گذراندن یک سری مراحل، شال راهنمایی را می‌گیرد. راهنما کسی است که مسیر و راه را نشان می‌دهد و صحبت کردن در مورد این جایگاه، واقعاً برای من خیلی سخت است. وقتی خانم لیلا گفتند که استاد چه کسی باشد، دعا کردم که هر کسی غیر از من باشد؛ چرا‌که فکر می‌کنم شاید هنوز نتوانسته‌ام آن محبت و دانش لازم را داشته باشم؛ ولی از طرفی هم دلم می‌خواست که در این جایگاه قرار بگیرم که بیشتر در مورد این عزیزان فکر کنم و ببینم، چقدر زحمت می‌کشند و چه خدمت‌هایی انجام می‌دهند.

کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد؛ باید صبر و استقامت داشته باشد و با عشق به دیگران کمک کند که آن‌ها را از تاریکی نجاتشان بدهد؛ چرا‌که بیرون از کنگره، اگر کسی بخواهد به حرف‌های امثال ما گوش کند، نهایتاً می‌گویند می‌خواستی ازدواج نکنی یا می‌گویند که خب برو طلاق بگیر.


من وقتی وارد کنگره شدم، راهنما با آغوش باز من را پذیرفت. به این فکر می‌کردم که راهنمای سفر اولم چطور من را جذب کردند؟ اینقدر که من حال بدی داشتم و وجودم پر از منیت و ناامیدی‌ بود؛ ولی راهنمای من با صبر و استقامت و امیدی که داشت؛ واقعاً من را جذب کنگره کرد.

جایگاه راهنمایی، پرداخت زکات رهایی و حال خوش است. راهنما با صبر و گذشت به رهجو آموزش می‌دهد و ناامیدی را تبدیل به دنیایی از امید و حرکت می‌کند. ما فکر می‌کنیم وقتی راهنما به جایگاه راهنمایی رسید، دیگر تمام شده است؛ ولی دغدغه راهنما در روزهای یکشنبه و پنجشنبه فقط رهجو است که از زمان و کارهای خود می‌گذرد که بتواند به کنگره بیاید و خودش را به رهجویی که چشم انتظار راهنمایش است، برساند.

خود من سال قبل که کمی مسیرم دور شده بود؛ واقعاً درک می‌کردم که یک راهنما وقتی که بخواهد به شعبه بیاید، زندگیش و خودش درگیر می‌شود و یک سری مشکلات برایش پیش می‌آید؛ ولی  محبت، عشق و گذشت را فراگرفته است و خودش را به شعبه می‌رساند.

راهنمایانی که از راه دور می‌آیند، بیشتر از کسانی که راهشان نزدیک است، انرژی صرف می‌کنند؛ چرا‌که مسیر رفت و آمد و خطرات مسیر و زمانی که در این مسیر هستند، همه این‌ها وجود دارد. من در مقابل این عزیزان می‌ایستم و دستشان را می‌بوسم؛ چرا‌که آن‌ها برای خدمت‌ از خودشان، خانواده‌هایشان و زمانشان می‌گذرند که این خدمت را به نحو احسنت انجام دهند.

باید یک لحظه خودمان را جای راهنمایان عزیزی که با عشق خدمت می‌کنند، بگذاریم و ببینیم چند، چند می‌شویم. استاد امین در سی‌دی اکبر گفتند که بعضی رهجوها آن حال خوشی را که بدست آورده‌اند و کارهایی که راهنما انجام می‌دهد را نمی‌بینند و کیفیت آن را پایین می‌آورند؛ اگر من به عنوان یک رهجو واقعا جایگاه راهنما را ببینم؛ چه قلبی باشد و چه زبانی به نحو احسنت از این عزیزان تشکر می‌کنم؛ ولی چیزی که آقای مهندس روی آن حساس هستند، نحوه پاکت دادن من به راهنمایم است؛ چرا‌که مبلغ آن مهم نیست؛ بلکه انرژی و دلنوشته‌ای که می‌نویسم مهم است که بسنجم راهنمایم چه کارهایی برای من انجام داده و الآن نوبت من است که قدری از آن زحمات را جبران کنم؛ چراکه واقعاً خیلی زحمت می‌کشند.

راهنما باید مشکلاتش را پشت در بگذارد و داخل شود که بتواند حال یک رهجو را خوب کند، رهجویی که ناامید است؛ ولی راهنما مشکلات خودش را اصلاً نمی‌بیند, فقط هم و غمش، رهجو است.

قدردانی یکی از زیباترین آموزش‌های کنگره می‌باشد؛ پس برای همه ما واجب و ضروری است که به  بهترین شکل از راهنماهای خودمان سپاس‌گزاری کنیم و قدر این عزیزان را بدانیم؛ راهنماها، راهنمایان عزیزی که حتی  تجلیل شده‌اند، راهنمایان جونز و راهنمایان سیگار همه این عزیزان زحمت می‌کشند که یکی مثل من به نوعی به این جایگاه برسد؛ تقاضا می‌کنم که بایستید و این عزیزان را سه دقیقه تشویق کنید.

در پایان هفته راهنما را به راهنمایان خودم خانم شهلا و خانم مریم عزیز تبریک می‌گویم؛ هرچند که دیروز به ایشان پیام دادم؛ ولی جا دارد که در این جایگاه هم نامی از این عزیزان ببرم؛ واقعا بانی این آموزش‌ها و حال خوشی که من دارم راهنمایان عزیزم بودند. انشاالله که بتوانم در اسرع وقت نزد ایشان باشم و از این عزیزان تشکر و قدردانی کنم.

تصاویر برگزاری جشن راهنما

مرزبان کشیک: همسفر مهناز 
تایپیست: همسفر ترانه و همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر مهناز مرزبان خبری
همسفران نمایندگی دنا

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .