English Version
This Site Is Available In English

راهنمایی هنری ماندگار از جنس عشق

راهنمایی هنری ماندگار از جنس عشق

جلسه نهم از دوره سی‌‌ و‌ ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰، نمایندگی صائب تبریزی به استادی ایجنت همسفر غزال، نگهبانی همسفر لیلا و دبیری همسفر نرگس با دستور جلسه «هفته راهنما» روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۰۰ :۱۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

امیدوارم حال همه شما عزیزان خوب باشد، هفته‌ راهنما را به همه‌ راهنمایان شال نارنجی، شال سبز، راهنمایان جونز و ویلیام تبریک می‌گویم، ان‌شاءالله این هفته برای همه عزیزان به خوبی سپری شده باشد و همه‌ ما یک‌بار دیگر به نعمت داشتن راهنما واقف شده باشیم. خداوند را بابت این‌که در کنگره۶۰ سنت‌های قدیمی به ما یادآوری می‌شوند و ما به وسیله این سنت‌ها می‌توانیم سپاسگزاری و تشکر کردن را به یاد بیاوریم، شکر می‌گویم.

در هفته راهنما دوست دارم از تجربیات خودم بگویم، من بسیاری از راهنمایان را دیده‌ام که شاید نگاه درونی‌شان این بوده که با خدمت کردن در این جایگاه چیزهایی از من کم می‌شود و به دیگری اضافه می‌کنم، این نوع نگاه معمولاً در پایان احساس خوبی به همراه نداشته است؛ اگر راهنمایی در این تفکر باشد که من دارم از خودم کم می‌کنم و به دیگری اضافه می‌کنم در راهنما یک احساس انتظاری ایجاد می‌کند. این احساس انتظار به این معنا است که من مدام منتظر هستم که خیر این خدمت به من برگردد و در این‌صورت است که آن اعجاز معجزه‌ها از بین می‌رود و سیستم برای ما کار نمی‌کند.

اما راهنمایانی را هم دیده‌ام که بدون هیچ چشم‌داشتی فقط خدمت کرده‌اند، بدون این‌که بخواهند در رابطه با این خدمت فکر کنند و در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنند که من این نکات را به رهجوی خود می‌گویم و در عوض این نکات، آیا خیری به من می‌رسد؟ آیا من علمی که در اختیار رهجو قرار می‌دهم قدر مرا می‌داند؟ زمانی‌که وارد این حساب و کتاب‌ها می‌شویم اعجازی اتفاق نمی‌افتد. من در سال‌های خدمت راهنمایی این را متوجه شدم، تمام رهجوها با گره‌های مختلف در لژیون من قرار داشتند و همه‌ گره‌های آنان به زخم‌های خود من برمی‌گشتند و به محض این‌که آن زخم‌ها در درون من التیام پیدا می‌کرد، راه‌حل‌ها به من گفته می‌شد و من زخم‌ها و گره‌های رهجوی خود را تسکین می‌دادم.

در اصل آن چیزی که توسط من در لژیون دیده می‌شد، اگر آرامش حال خوش یا حال بد بود، در اصل انعکاسی از یک درون آشفته و یا آرام که متعلق به خود من بود. وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در جهان هستی هیچ کسی جز خود انسان وجود ندارد، سیستم هستی و یا الهی فرصتی در اختیار انسان قرار داده که بتواند به واسطه انسان‌های دردمند شفای درون خود را حاصل کند. وقتی شفا در درون خود حاصل شد در اصل مزد خود را گرفته‌ است.

زمانی‌که از جهان ذهنی خارج می‌شویم، این‌که من یک راهنما هستم، دیگر از کلمه من استفاده نمی‌کنم، اتفاقی که می‌افتد بسیار عجیب است و توسط کل جهان دیده می‌شوی؛ اگر در یک شعبه یا یک مجموعه‌ای خدمت می‌کنید و نمی‌خواهید دیده شوید؛ اما دیده می‌شوید؛ چون بی‌دریغ خدمت می‌کنید به گونه‌ای که ذات و اصل انسان زمانی خود را به عرش اعلی می‌رساند که در ذهن خود موضوع و مشکل خود را حلاجی می‌کند. وقتی این طور راهنمایی می‌کنید، در پایان ۴ سال بدون ذره‌ای فکر با تمام وجود خدمت خود را تحویل می‌دهید.

به قول آقای مهندس زمانی‌که این خدمت تمام شد، تازه مشخص می‌شود که آیا شما راهنما شده‌اید یا خیر؟ جمله‌ای را از یک بزرگی در کنگره آموخته‌ام که می‌گفت: شما در پایان یک خدمت متوجه می‌شوید که زمان و طول خدمت چگونه گذشته است؟ آیا در پایان خدمت انسان‌ها تو را دوست دارند؟ در پایان خدمت همه از درون خیلی غمگین هستند یا خیر منتظر هستند که خدمت تو هر چه سریع‌تر تمام شود و جای شما را پر کنند؟ این مسئله مهمی است. جایگاه ایجنتی‌ و مرزبانی هم همین طور هستند، پایان خدمت بسیار مهم است.

امیدوار هستم همه راهنمایان چه در شعبه صائب تبریزی چه در شعبات دیگر بدانند که این یک فرصت است که بتوانند درون خودشان را ببینند و سیستم فرصت را به ما داده که ما خود را رشد دهیم. اگر حرفی از زبان ما به رهجو گفته می‌شود و حال رهجو بهتر می‌شود، این صرفاً اجازه‌ای است که به ما داده شده است، حرف از مکان و جای دیگری می‌آید، تنها از زبان من خارج می‌شود آن حال خوب و شفا از جای دیگری است. تنها از طریق من عبور می‌کند و من باید بابت این لطف سپاسگزار باشم.

هر‌قدر راهنما از درون در متانت و فروتنی فرو رود، بیان درختی می‌شود که رشد می‌کند و میوه‌ای پرباری خواهد داشت و رهجوهایش ماندگار خواهند بود، اثر آن ماندگار خواهد بود و منتظر نیست؛ اما غرق نعمت و برکت خواهد شد و این به خاطر این است که حساب و کتاب و معامله نکرده و عاقلانه حرکت کرده نه حسابگرانه و با عشق به جلو رفته است. امیدوار هستم که همه‌ راهنمایان عزیز در این هفته خیر خدمتی که انجام می‌دهند را از درون دریافت نمایند و حال درونی‌شان خوب باشد.

بار دیگر این هفته عزیز را تبریک می‌گویم و آرزو دارم دل همه‌ رهجو‌ها در کنار راهنمایان خود شاد باشد و بتوانید امروز به خوبی و درستی همان‌طور که لایق و شایسته این عزیزان است، از آن‌ها قدردانی کنید و بدانید که این یک فرصت گذرا است و برای مدتی ما راهنما داریم، بعد از آن یا خود راهنما می‌شویم یا دیگر فرصت از ما گرفته می‌شود. امیدوارم این چند مدتی که راهنما به ما آدرس می‌دهد، قدرش را بدانیم و قدر سیستمی که درون آن هستیم را نیز بدانیم. همه‌ ما مسافران قطاری هستیم که یک جایی قرار است پیاده شویم، امیدوار هستم که در پایان این سفر از خود و عملکرد خود راضی باشیم، دل‌هایمان را بزرگ و ظرفیت‌های خود را بالا ببریم تا از خودمان راضی و خشنود شویم.

تصاویری زیبا از برگزاری جشن راهنما

مرزبانان کشیک: همسفر معصومه و مسافر نیما
تایپیست: همسفر حنانه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صائب تبریزی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .