جلسه دوم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی ایجنت همسفر زیبا، نگهبانی همسفر الهه و دبیری همسفر الهه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازهواردین، ویلیام، جونز، ورزش و موسیقی)» روز دوشنبه ۲۷ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را بسیار شاکر و سپاسگزارم که سعادت به من داد تا این جایگاه را دوباره تجربه کنم و در کنار شما آموزش بگیرم. خداوند را شاکرم که چنین جشنهایی وجود دارد تا ما دور هم جمع شویم و از یکدیگر آموزش بگیریم. واقعاً این جشنها بیجهت نیستند. بهخاطر شرایط فعلی نمیتوانیم آنطور که شایسته راهنماهاست جشن را برگزار کنیم. در تقویم کنگره، چند جشن وجود دارد که حالا اگر خیلی خلاصه بخواهم بگویم، یکی از این جشنها جشن راهنما است که جا دارد از اولین راهنمای همسفر، خانم آنی بزرگ تشکر کنم. واقعاً سختی کشیدند تا من نوعی بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و به این حال نسبتاً خوب و آرامش برسم. این راهنماها بودند که توانستند دست کسانی را بگیرند که هیچ جای جامعه پروندههایشان را قبول نمیکرند؛ اگر هم قبول میکردند، نیمهکاره میماند. هر پروندهای را دست هر مشاور، پزشک یا شخص دیگری میدادیم، شاید برای هر ساعت، میلیونها پول از فرد میگرفتند.
خدا را شکر ما جزء نظرکردهها شدیم و این مکان به ما معرفی شد و باعث شد راه زندگی برای ما نمایان شود و بیاییم آموزش بگیریم، از طریق راهنماهایی که از جان، مال، زندگی و فرزند خودشان میگذرند تا بتوانند یک نفر را به رهایی برسانند و جذب کنگره کنند. راهنماها کسانی هستند که الفبای زندگی کردن و عشق را به من آموختند و به من یاد دادند که باید زندگیات را با تمام بدیها، خوشیها و ناخوشیهایش بپذیری. روزی تو همین است؛ فردی که با تمام لغزشها و اخلاقهای خوب و بدش در کنارت است، ترکیب همینها روزی توست. تو باید قوی باشی و اینها را حل کنی. مسیرت را یکطرفه کن تا راه برای تو و مسافرت باز شود. این راهنما بود که دست من را گرفت و توانستم از منجلاب ناامیدی، ترس، حسادت و منیت بیرون بیایم. من جایگاههای متفاوتی را تجربه کردهام، از جمله جایگاه راهنمایی که واقعاً سخت است و نمیشود در مورد جایگاه راهنمایی بهراحتی صحبت کرد و شال راهنمایی را نمیتوان با هیچ شال و جایگاه دیگری مقایسه کرد.
در لژیون بودن، راهنمای DST و راهنمای تازهواردین بودن هر کدام جایگاه خاص خود را دارند؛ درس و آموزششان بینهایت بالاست و باز هم تأکید میکنم که قابلمقایسه با دیگر جایگاهها نیستند. البته خدمتهای دیگر هم جایگاه بالا و ارزشمندی دارند، اما راهنمایی کار سختی است، چون راهنما باید از خیلی چیزها بگذرد. راهنماهایی را داریم که زندگیهای سختی را پشتسر میگذارند. هرچه آموزش فرد بالاتر میرود، از طرفی سنگهای زندگی شاید بزرگتر میشود. این ظرفیت، نقطه تحمل و آموزش من راهنما را میسنجد. من راهنما وقتی وارد کنگره میشوم؛ باید با انرژی و آرامش باشم و هرچه در زندگی دیدهام را کنار بگذارم و از صفر شروع کنم؛ چون رهجویی که اینجا میآید، بعد از خدا امیدش به توست. راهنما این را تجربه و لمس کردهاست که این رهجوی ناامید و راندهشده از همهجا با بار امید به اینجا آمدهاست. درست است که میگوییم رهجو مال راهنما نیست و مال کنگره است، اما راهنما خودش را بسیار موظف و مسئول میداند. راهنما دلسوز رهجویش است و باید حکم مادری و جذبه پدری را اجرا کند.
آموزشهایی که میبیند، ابتدا باید خودش اجرا کند تا بتواند به رهجویش بگوید چه کاری انجام بدهد و چه کاری انجام ندهد؛ زیرا اگر خود به آنها عمل نکند، رهجو نمیتواند سخن او را بپذیرد. کار راهنما بسیار سختتر از آن چیزی است که ما در ظاهر میبینیم. ما فقط ظاهر قضیه و شال گردن راهنما را میبینیم، اما پشت این پرده سختیهای بسیاری نهفته است که شاید ما متوجه آنها نباشیم. راهنما رنجهای فراوانی را تحمل کرده و از گذرگاههای دشواری عبور کرده تا توانسته است شال خود را دریافت کند. اولویت او عشق است. عشق را تا تجربه نکند، نمیتواند به دست بیاورد و تا سختیهای آن را نکشد، نمیتواند به وادی چهاردهم برسد؛ پس راهنما باید خود عشق باشد، زیرا تنها عشق است که میتواند چنین عملکرد خوبی داشته باشد. راهنما بسیار تلاش میکند تا خودش در خط مقدم باشد تا رهجویش پس از او حرکت کند.
در کنگره۶۰، راهنما آموزشدیده است که شکرگزار باشد. شکرگزاری او در دریافت شالش، شرکت در لژیون سردار، پاکتی که به راهنمایش میدهد و حضور بهموقعش نمود پیدا میکند.
به قول دیدهبان تحقیقات مسافر علی، چیزی که به من آموخت و بسیار تأثیرگذار بود، آموزش شکرگزاری است. خوشا به سعادت کسانی که واقعاً شکرگزاری را سرلوحه زندگی خود قرار میدهند. شاید زندگی من پر از مشکلات باشد و در مسیرم موانع زیادی قرار گرفته باشد، اما من باید برای مشکلاتم شکرگزار باشم، نه شاکی آنها؛ زیرا آقای مهندس همیشه میگوید: این مشکلات شاید رحمتی باشند که تو از آن آگاه نیستی، دیدت کوتاه است و علمت کم. من نوعی فقط نوک دماغم را میبینم، درحالی که باید دوردستها را هم نگاه کرد. همه مواردی که اشاره کردم، راهنما نکتهبهنکته انجام میدهد. حال من همسفر چه نقشی دارم؟ من رهجو چه وظیفهای دارم؟ من رهجو با رفتار، اخلاق، نگاه و «چشم» گفتنم در کنگره نقش خود را ایفا میکنم. مهمترین چیزی که به من انرژی میدهد، همین «چشم» گفتن به راهنماست. راهنما میگوید: چونوچرا ندارد، باید بگویم چشم. مرزبان میگوید: چونوچرا ندارد، باید بگویم چشم. در کنگره، از روی رهجو راهنمایش را میشناسند؛ یعنی رهجو شناسنامه راهنماست. اگر عملکرد رهجو درست نباشد، اگر حرف زدن، آمدن و رفتنش صحیح نباشد، راهنما زیر سؤال میرود و ناراحت میشود. به خاطر ارزش راهنمایتان هم که شده، باید به آنچه گفته میشود چشم بگویید و در مسیر حرکت کنید. رهجو میتواند با زبان، عمل و رفتار از راهنمایش تشکر کند و شکرگزار باشد و با تلاش خود در لژیون سردار و آزمونها موفق شود. انشاءالله که موفق و مؤید باشید و با عملکردتان قدردانی خود را به راهنمایتان نشان دهید که زحماتش را میبینید و بدانید هیچچیز نزد ما و خدای ما پنهان نیست.
تصاویری از برگزاری جشن راهنما

.jpg)




مرزبانان کشیک: همسفر فریده و مسافر عادل
عکس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
تایپیست، ویرایش و ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه
- تعداد بازدید از این مطلب :
58