دوازدهمین جلسه از دورهی چهاردهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسافر مهران، نگهبانی مسافر مجتبی، و دبیری مسافر رضا، با دستور جلسه:"هفته راهنما"، شنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
اجازه میخواهم به نوبه خودم، هفته راهنما را به بنیان کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام تبریک بگویم. تبریک میگویم به خودشان، استاد امین و سرکار خانم آنی و خانم شانی. انشاءالله که تکتک ما انسانها، پیرو این راه بزرگ باشیم. خب، یک فلشبک میزنم به زمانی که در اعتیاد بودم و راهنمای من تاریکیها بود. مشکلات بود و من تاریکی را تجربه میکردم و روزبهروز غرق در بدبختی و مشکلات بودم.
هیچوقت یادم نمیرود، سال ۹۴ بود که وارد کنگره شدم. با کولهباری از ناامیدی، بدبختی، اعتیاد شدید و بدهی سنگین وارد کنگره ۶۰ شدم.هیچوقت آن روزها را از یاد نمیبرم، روزهایی که مشاوره تازهواردین جلسه اول را میگذراندم. یک چشمم به راهنمای تازهوارد بود که با من راجع به مواد صحبت میکرد و یک چشمم به در ورودی دوخته شده بود که مبادا طلبکاری الان وارد شود، اگر بفهمد من اینجا هستم چه میشود؟ استرس، ترس، نگرانی و خلاصه تاریکی مطلق.

در همان لحظات، یک احساس آرامش نسبی به من دست داد که اینجا یک محل امن است؛ چون هیچجای دیگری برای من امنیت نداشت، هیچکجا برای من حال خوب نداشت. بعد از گذشت سه جلسه، راهنمای تازهوارد من را به یک لژیون برد. با راهنمای dst آشنا شدم و متوجه شدم باید چه کار کنم. تا آن روز هیچچیز از کنگره ۶۰ نمیدانستم و هیچ اطلاعی نداشتم. وقتی دیدم افرادی، از راهنمای تازهواردین گرفته تا کسانی که در کنگره به عنوان نمایندگی خدمت میکردند، همه با عشق و بدون اینکه حتی یکی از آنها من را بشناسد، به من کمک میکنند، چه حس خوبی به من دست داد و چه حال خوبی دریافت کردم.
با خودم گفتم پس هنوز انسانهایی هستند که بدون اینکه بدانند تو کی هستی، از کجا آمدهای، چه مشکلی داری، آیا بدهکاری یا با مردم بدرفتاری کردهای، حاضرند به تو کمک کنند و دوستت داشته باشند، بدون اینکه حتی موقعیت اجتماعی تو را بدانند. و آن روز را هرگز فراموش نمیکنم که راهنمایی که مرا تحویل گرفت، گفت: «تا حالا در تاریکی و بدبختی اعتیاد بودی، تلاش کن. همانقدر که در اعتیاد و تاریکی پیش رفتی و بهایش را دادی که آن بها حال بد بود، تلاش کن. انسانهایی هستند که به تو کمک میکنند تا از این مشکلات بیرون بیایی.»
آنجا بود که کمکم معنی رب، مربی و راهنما را فهمیدم. ناگهان این کلام حضرت علی (ع) به ذهنم آمد که: «اگر کسی به من چیزی بیاموزد، مرا تا آخر عمر بنده خود کرده است.» به این فکر کردم که انسانی بدون هیچ چشمداشتی، هفتهای سه بار از هشتگرد به قزوین میآمد و هر جلسه ۶۰ تا ۷۰ کیلومتر را میرفت و برمیگشت. ۹ سال از شهری به شهر دیگر رفت تا به من کمک کند. دیدم بدون هیچ چشمداشتی، چه بسیار انسانهایی هستند که به هم یاری میرسانند تا شخصی به آرامش برسد و از جهنم اعتیاد بیرون بیاید.
آرامشی که امروز تکتک ما داریم، مدیون انسانهایی هستیم که به ما کمک کردند، یعنی راهنما. خب، حال به راهنما نگاه میکنم به عنوان فرماندهای که با وجود همه مسائل و مشکلاتی که امروز تکتک ما در بیرون با آنها مواجهیم، از کار و زندگی خود میزند تا بیاید و به منِ مهران کمک کند، به منِ مهران حال خوب بدهد. آیا منِ مهران قدرشناس هستم؟ رب و مربی ما میداند که این شخص چقدر به ما حال خوب داده است. آیا من از او فرمانبری میکنم؟ آیا به او ایمان دارم؟ آیا برایش احترام قائل هستم و چقدر؟ البته این در کنگره ۶۰ به شکل بسیار عالی وجود دارد، ولی میخواهم این را بگویم که ما انسانها اگر بخواهیم از مسئلهای عبور کنیم، به راهنما نیاز داریم. وقتی راهنمایی را پذیرفتیم، باید با عشق مطیع او باشیم و با عشق گوشبهفرمان او باشیم تا بتوانیم از آن جهنمی که ناخواسته به آن وارد شدیم، چه در اعتیاد و چه در جهانبینی، بیرون بیاییم. این بسیار ارزشمند است. باید توجه کنیم که او با محبت در حال انجام وظیفهاش است. از نگاه خودش این یک وظیفه است، اما از نگاه منِ مهران، این محبت است. از نگاه منِ مهران، این شخص بدون هیچ چشمداشتی برای من و برای حال خوب من قدم برمیدارد.
وقتی میبینم که یک رهجو به رهایی میرسد، من خودم آن حال را تجربه میکنم. موقعی که میخواهم رهجویم را برای رهایی به تهران ببرم، ناخودآگاه یک حس و حالی در وجود من حاکم میشود که در روز رهایی خودم، آن حس را کمی کمتر داشتم. و هیچوقت یادم نمیرود، راهنمای من در سفر اولم میگفت: «دربان شو و بدان که انسانهایی پشت این در هستند و منتظرند که تو به رهایی و آرامش برسی تا راهنما شوی و به آنها کمک کنی.» بهترین هدیهای که تکتک ما میتوانیم برای یک انسان دیگر داشته باشیم، این است که تلاش کنیم تا انشاءالله در این مسیر خدمت و راهنما شدن قرار بگیریم.
حالا که در آستانه هفته آزمون هستیم، باید ببینم منِ مهران چقدر توجه دارم؟ به خدا سوگند بیرون از اینجا هیچ خبری نیست، هیچ خبری نیست. در سیدی «بهترین راه»، آقای مهندس میفرمایند: «ما انسانها به زمین آمدهایم تا آموزش بگیریم و خدمت کنیم.» امیدوارم تکتک شما و تکتک ما در کنار هم بتوانیم آن راهی که آقای مهندس رفته است، انشاءالله روزبهروز گسترش دهیم و به انسانهای دردمند خدمت کنیم. این همان کلام قرآن است که: «هر کس یک نفر را نجات دهد، گویی تمام انسانها را نجات داده است.» انشاءالله که بتوانیم در کنار یکدیگر باشیم و روزبهروز بر شعاع این مسیر بزرگ الهی بیفزاییم.
این هفته راهنما را به همه راهنماهای عزیز، به همسفران گرامی و به مسافران عزیز تبریک میگویم و به ایشان خداقوت میگویم. انشاءالله در این مسیری که حرکت میکنند، روزبهروز قدرتمندتر شوند و حال خوش داشته باشند و انشاءالله سال آینده شاهد باشیم که از همین شعبه، ۱۰ یا ۱۵ راهنما، انشاءالله استاد پرورش یابند و به همین ترتیب در شعبههای دیگر.
و اینکه یادمان نرود، یادمان نرود که منِ مهران به این راحتی به این حال خوش نرسیدهام. انسانهایی به من کمک کردند و حالا با یک حساب سرانگشتی، میبینیم که هفته راهنما، فرصتی برای قدردانی، تشکر و قدرشناسی است. اعداد و ارقام اصلاً مهم نیستند و هرکس بهاندازه توان خود، اما باید بدانیم که امروز من روزی نزدیک به ۶۰۰ یا ۷۰۰ هزار تومان مصرف دخانیات داشتم. اگر حساب کنم، امروز باید روزی یکونیم برابر آن را بابت دخانیات هزینه میکردم. در مقابل کسی که این مشکل مرا حل کرده و از جهنم نجاتم داده است، اعداد و ارقام هیچاندازهای ندارند. راهنما هیچ چشمداشتی ندارد، اما ما باید در پیش خود آن قدردانی را با یک حس خوب، با یک پاکنوت، با یک پول نو، انشاءالله به بهترین نحو به جای آوریم.
عکس: مسافر محمد- لژیون یکم
ویرایش و بارگذاری خبر: همسفر مسعو-د لژیون دوم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
65