دلنوشته مرزبان، همسفر نسرین:
هر سال برای چنین روزی لحظه شماری میکنم؛ ولی نمیدانم که چگونه در برابر گرمی که به وجود یخ زده من آوردید و حیات دوبارهای که به زندگی من دادید، تشکر کنم. شما با نور امید به زندگی تاریک من روشنی بخشیدید و چون آموزگاری عاشق الفبای زندگی، عشق، گذشت، صبر، مهربانی و چگونه زیستن را به من آموختید. حضور شما به زندگی من جان تازه بخشید و باعث شد تمام ناخوشیهای زندگی را از یاد ببرم.
خانم زهره عزیز هر چقدر سختیهای زندگی بر من احاطه کرد، شما اسطوره صبوری برای من بودید و باعث شدید که من در برابر اهریمن زندگی شجاعتر شده و همچون مادری نگران غبار غم را از دلم شسته و زخمهای قلبم را تیمار کردید و همچون خواهری رازدار تمام ناگفتههایی که به خاطر آنها نگران بودم، شنیدید و مرهم دردهایم شدید.
کنگره دری بود که خداوند بر روی من گشود و شما همچون میزبانی پر از عشق و ایثار من را که خسته و درمانده بودم، پذیرفتید. نمیدانم از راهنما چه بنویسم که راهنما؛ یعنی مهربانی، آرامش، ایمان و صبر و تنها وجود خداوند میتواند عامل این حجم از آرامش و متانت در زندگی آنها باشد که اینطور عاشقانه به مخلوقین خدا عشق بورزند.
از اعماق قلبم هفته راهنما را به آقای مهندس، تمام راهنمایان کنگره۶۰، راهنمایان شعبه دنا و راهنمای خودم خانم زهره صمیمانه تبریک میگویم.
دلنوشته همسفر فاطمه (لژیون پنجم):
راهنمای عزیزم، کنار شما یاد گرفتم امید را تمرین و صبر را زندگی کنم و در دل تردید، قدمهای مطمئن بردارم. هر کلام شما برای من پنجرهای رو به روشنایی بود؛ نه فقط برای رهایی از تاریکیهای گذشته؛ بلکه برای ساختن انسانی تازه که اگر امروز آرامتر هستم، از برکت نگاه و راهنمایی شماست.
دستبوس زحمات بیمنتتان هستم و برایتان نوری هموزن قلب بزرگتان آرزو میکنم. خانم لیلای عزیزم دو سال و نیم کنار شما بودم و هر جلسه برایم مثل تکهای از پازل نجات بود. شما به من یاد دادید که نظم؛ یعنی احترام به خود و استمرار؛ یعنی ایمان به مسیر. هنوز هم وقتی پایم میلغزد، جملههای آرام و استوارتان در گوشم تکرار میشود: «نوبت باران محفوظ است، صبر داشته باش»
سپاس برای تمام صبوریها، لبخندها و تذکرهای مهربانانهتان؛ اگر امروز میتوانم وسط طوفان، تکیهگاهی درون خودم پیدا کنم، اثر دستان مهربان و نگاه آگاه شماست. ممنون که به من فرصت اشتباه کردن، یاد گرفتن و دوباره برخاستن دادید. نام شما برای من با واژه ریشه، گره خورده است.
خانم فاطمه عزیزم یک سال شاگردیتان افتخارم بود. شما به من جرأت دوباره برخاستن را دادید؛ یاد گرفتم از رنجها و مشکلات نترسم و از امروز شروع کنم. هر بار که نگاهتان را میبینم، مطمئن میشوم هنوز میشود که بهتر شد. استاد عزیزم ممنونم که بیقضاوت و با دلی بزرگ کنارم ایستادید. در یک سالی که در لژیون شما بودم، معنای جهش را فهمیدم. شما مسیر ادامه را برایم روشنتر کردید و کمک کردید آنچه از گذشته آموخته بودم، به عمل امروز و نتیجه فردا تبدیل کنم. لبخندتان امید میدهد و جدیت شما برکت و نظم است. مثالهای سادهتان، عمیقترین درس است.
شما دو فرشته شال نارنجی زندگی من هستید که اگر امروز میتوانم بایستم، به دلیل قلب مهربان شماست. ممنونم که راه را نشانم دادید. حضور شما در کنار من، مثل بارانی ملایم در روزهای گرم است و شادی و امید را به رویاهای کوچک من میآورد. وقتی مسافرم به سفر ابدی رفت، شما دو نفر با عشقی خالص به من نیرو دادید.
شما به من یاد دادید که چگونه زنده بمانم و چگونه با یاد مسافرم، زندگی را ادامه دهم. برای آینده؛ باید به همان دوستان و همراهانی فکر کنم که در کنارم ایستادهاند، هر روز با یاد مسافرم، با حضور شما و امید دوباره برای زندگی سعی میکنم که بهتر قدم بردارم.
دلنوشته همسفر فاطمه (لژیون یازدهم):
در کنگره۶۰ هفته راهنما برای من فقط یک مناسبت نیست؛ بلکه یادآور روزهایی است که زندگی، دوباره در رگهای من جاری شد، روزهایی که از تاریکی به روشنایی، از ناامیدی به اعتماد و از گمگشتگی به آرامش رسیدم؛ اگر امروز ایستادهام و با طعم ایمان و عشق نفس میکشم، نقش راهنمایم، در این مسیر را هرگز نمیتوانم با واژهها توصیف کنم.
راهنما از جنس دانایی و مهر است، کسی که از میان درد و تجربه، شعلهای از ایمان را در وجود خود روشن کرده و با آن، راه را برای دیگران منور میسازد. او نه تنها راه و مسیر را به رهجو نشان میدهد؛ بلکه با رفتار و منش خود، انسانیت، بخشش و صبر را به رهجو میآموزد. راهنما به رهجو یاد میدهد که از دل رنجها و سختیها عشق و محبت را بیرون بکشد.
در روزهایی که هیچکس دستم را نگرفت و نگاهها از قضاوت سنگین بود، راهنمایم به من با نگاهی که سرزنش نداشت؛ بلکه سرشار از اعتماد بود، نگاه کرد و باور داشت که در درون هر انسان، نیرویی برای رهایی وجود دارد؛ حتی اگر خودش هنوز از آن نیروی درونی خبر نداشته باشد.
راهنما با کلامی آرام، لبخندی بیمنت و عشقی بیقید و شرط رهجو را از نقطه ناامیدی به ایستگاه آرامش میرساند. او تنها یک آموزگار و استاد نیست؛ بلکه پناه دل خسته رهجو بوده و وقتی روح انسان از طوفانهای درون و بیرون و فشارهای سنگین گذشته خم شده، راهنما همان صخره ثابت و محکم است که رهجو میتواند روی آن بایستد و دوباره جهان را ببیند.
راهنما در عمل نشان میدهد که نجات، فقط رهایی از اعتیاد نیست؛ بلکه رهایی از جهل، بیمهری، خود فراموشی و ضدارزشها است. من بارها دیدهام که راهنما چگونه بدون هیاهو، با صبر و عشق، جانهای خسته را زنده میکند. صدای راهنما صدای دانایی است و امید است و نگاهش نگاه انسانی است که خودش درد را فهمیده و عبور کرده و اکنون میخواهد دردمندان دیگر را نیز عبور دهد و این عظمت، با هیچ مقام و جایگاهی قابل قیاس نیست؛ چراکه راهنما هیچ مزدی برای خدمت بزرگی که انجام میدهد نمیگیرد و توقعی جز لبخند و آرامش رهجویی که از تاریکی به نور رسیده است، ندارد.
در مسیر کنگره۶۰، عشق و خدمت دو ستون اصلی هستند که راهنما در هر دو یک الگوی کامل است و خالصانه خدمت میکند. راهنما عشقی دارد که منبع آن الهی بوده و این عشق در رفتار، نگاه و کلامش جاری است. او از رهجو جز تلاش، ایمان، و حرکت در مسیر دانایی چیزی نمیخواهد و بهخاطر همین بیتوقعی است که راهنما بزرگترین آموزگارست.
هفته راهنما، زمانی است برای توقفی کوتاه در مسیر زندگی و نگاهکردن به کسانی که بی هیچ چشمداشت و انتظاری چراغهای وجودشان را روشن نگه داشتهاند که ما در مسیر گم نشویم. آنان قهرمانانی بدون نشان و عنوان هستند؛ اما قلب آنها از جنس نور است و بر تاریکی غلبه کردهاند.
در برابر عظمت یک راهنما، واژهها کوچک هستند؛ اما دل من پر از عشق و محبت راهنمایم است و از او سپاسگزارم که به من دانایی بخشید، صبر را آموخت و به من باور داد که میتوانم با عشق، حرمت و ایمان زندگی کنم.
راهنمای عزیزم، شما فقط راه را به من نشان ندادید؛ بلکه معنای انسانیت، آرامش، عدالت، محبت و بخشش را در عمل به من فهماندید. وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم ردپای روشنایی وجود شما در هر لحظه زندگی من وجود دارد. شما بدون انتظار و توقع گذاشتید و بدون توقع بازگشت، بخشیدید و عشق ورزیدید که من رشد کنم و این همان انسانیت نابی است که در مکتب کنگره۶۰ معنا آموزش داده میشود. هفته راهنما یادآور دلهایی است که برای خدمت میتپد و عشقهایی که با عمل صالح و خالص به حقیقت پیوستهاند.
از عمق جان میگویم که راهنمای عزیزم از شما برای تمام لحظههایی که با حضور و علم خودتان مسیر را به سوی روشنایی برایم هموار نمودید، ممنونم. انشاالله که همیشه سلامت، سرافراز و دلتان لبریز از عشق الهی و آرامش باشد. هفته راهنما بر همه راهنمایان کنگره۶۰ مبارک باشد و امیدوارم این عشق و بخشش تا همیشه در قلب رهجویان، زنده و جاودانه بماند.
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
180