هشتمین جلسه از دوره هفـــتادم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی ابنسینا با استادی راهنما محترم مسافر محمد ، به نگهبانی موقت مسافررسول و دبیری موقت مسافراحمد با دستورجلسه "هفته راهنما" دوشنبه 27 بهمن ماه ۱۴۰۴راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان، محمد هستم، مسافر. خدا را شکر میکنم بابت این موهبت به این بزرگی حاصل شد که در خدمت شما هستم تا آموزش بگیرم و ازانرژی شماا ستفاده کنم. دستور جلسهٔ این هفته ،هفته«راهنما» است.خب، من پیش از آنکه راهنما باشم، یک رهجو هستم و وظایفی دارم. در ابتدا، بسیار بسیار سپاسگزارم از اولین راهنما و بزرگ راهنمای کنگرهٔ ۶۰، جناب آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان. اگر این عزیزان نبودند، قطعاً من هم نبودم و هیچکدام از ما شاید اینجا نبودیم؛ شاید نه، بلکه قطعاً نبودیم.به ایشان و خانوادهٔ محترمشان تبریک میگویم. همچنین به همهٔ پیشکسوتانی که این راه را ادامه دادند و، به قولی، این مشعل را روشن نگه داشتند و به ما انتقال دادند، تبریک و تشکر میکنم. از راهنمای خودم، آقای جواد آقاجانی، بسیار بسیار تشکر میکنم. ایشان بسیار زحمت کشیدند. واقعاً رهایی و حال خوش من مدیون این عزیز است. راهنمای تازه واردین من، آقای علی زینعلی بودند که از ایشان هم بسیار سپاسگزارم. خب، یک راهنما مانند شمعی میماند که میسوزد و واقعاً کار بسیار بسیار سختی است که بتواند یک رهجو را رها کند و به سرانجام برساند. اما اگر عشق و محبت نباشد، آن سختیهای راه برایش هموار نمیشود. قطعاً آن سختیها را با عشق و محبتی که دارد و یاد گرفته است، میتواند تحمل کند و آن عشق و محبت را انتقال دهد؛ چون به او دادهاند و او نیز به دیگران میدهد و میتواند این کار بزرگ را انجام دهد.هر کدام از ما وظیفهای داریم.
من بهعنوان یک رهجو وظیفه دارم قدردان باشم. چیزی که در کنگره یاد گرفتهام این است که قدردانی هم به زبان است و هم به عمل. یعنی اینطور نیست که فقط زبانی تشکر کنم. وظیفهای بر دوش من گذاشته شده و این جزو آموزشهای کنگره است. بحث این نیست؛ در کنگرهٔ ۶۰ ما برای هر جشنی، چه جشن مرزبان و ایجنت، چه جشن دیده بان، جشن همسفر یا جشن راهنمایی، حتماً باید با پاکت از آن عزیزان قدردانی کنیم. اینها جزو آموزشهای کنگرهٔ ۶۰ است. هیچ راهنمایی چنین انتظاری ندارد که به این صورت از او قدردانی شود.اما چون آقای مهندس این را تکلیف کرده و این وظیفه را بر عهدهٔ من گذاشته است، من وظیفه دارم این کار را حتماً به زیباترین شکل انجام دهم. چرا که بخشی ازاین قضیه به ریشه واصل خود من بازمیگردد؛ به این که چگونه یاد گرفتهام و در کنگره آموزش دیدهام تا بتوانم این عمل را به دیگران نیز انتقال دهم.اما من به شخصه اعتقاد دارم بهترین تشکری که یک رهجو میتواند از راهنمایش بکند، این است که منظم و مرتب باشد، در جلساتش حضور داشته باشد و به رهایی برسد. من همیشه میگویم: خستگی من زمانی از بین میرود و حالم خوب میشود که رهایی یک رهجو را ببینم یا روزی که اینجا تولد رهایی او را جشن میگیریم؛ چون آن روز، حال خراب روز اولی که آن شخص به کنگره آمد و روزی که به رهایی رسید، برایم تداعی میشود.

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
43