یازدهمین جلسه از دوره دوازدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی ایجنت مسافر اسکندر، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر امین، با دستور جلسه «هفته راهنما» در تاریخ ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، اسکندر هستم یک مسافر.
خداوند را هزاران بار شکر میکنم بابت حال خوشی که امروز دارم و نقطهای که در آن قرار دارم و شاکر خداوند هستم که فرصت داد یکبار دیگر در جایگاه استادی باشم و آموزش و انرژی بگیرم. من مطمئنم تا زمانی که در کنگره دور هم هستیم، آموزش میگیریم و خدمت میکنیم، به همین منوال حال خوش داریم و بابت آن خدا را شکر میکنیم.
دستور جلسه، هفته راهنما است؛ صحبت کردن درباره این جایگاه کمی مشکل است. من از باب یک رهجو صحبت میکنم و با دیدی که نسبت به راهنمای خودم دارم حرف میزنم، نه از دید یک راهنما. زمانی که در سال ۱۳۸۶ وارد کنگره شدم، در اصفهان فقط پنج راهنما بود. وقتی آقای کامران را دیدم، با اینکه قبل از ورود به کنگره کمی با ایشان آشنایی داشتم و مسیرهایمان بسیار متفاوت بود، یک عشق عجیب نسبت به ایشان در وجودم شکل گرفت.
انگار خداوند اینگونه برای من رقم زده بود که اگر به دنبال این شخص باشم، زندگیام سرشار از آرامش، حال خوش و زیبایی میشود. خدا را شکر همین اتفاق افتاد. مدت سه سال، هفتهای پنج مرتبه به اصفهان میرفتم. خیلی وقتها هم با آقای کامران با هم میرفتیم و برمیگشتیم. با خودم میگفتم: «یکی از خوشبختترین آدمهای این کنگره من هستم که اینقدر به راهنمایم نزدیکم.»
روزهای اول که وارد کنگره شدم و راهنما انتخاب کردم، متوجه شدم که بعد از خداوند، مقدسترین چیز برای انسان راهنمای اوست. این جمله را از صمیم قلب میگویم. کسانی که وارد کنگره میشوند، راهنما انتخاب میکنند و عشق به راهنما در وجودشان متجلی میشود، مطمئناً به درمان میرسند، زندگیهای بسیار خوبی پیدا میکنند، در کنگره رشد میکنند و به آرامش، آسایش و حال خوش میرسند. از لحاظ مالی رشد میکنند و به وضعیت مناسب اقتصادی میرسند. اما کسانی که مصمم نیستند و به این موضوع باور ندارند، همان گردباد خیلی زود آنها را از مسیر دور میکند.
وقتی من به این باور رسیدم، روزبهروز بیشتر عاشق راهنمایم میشدم. پیوند محبت میان ما به اندازه پیوندی بود که با پدر و مادرم داشتم. هر زمان کمی اختلاف نظر یا اختلاف سلیقه با ایشان پیدا میکردم و فکر میکردم من درست میگویم، خیلی طول نمیکشید که ضربهای در مسیر به من وارد میشد؛ انگار خداوند میگفت: «تو باید پشت سر او باشی.» افرادی که در کنگره عشق به راهنما دارند، موفق هستند و رشد میکنند. تمام کسانی که شال راهنمایی دارند، کافی است به حس آنها نسبت به راهنمایشان توجه کنید تا ببینید چه پیوند محبتی میانشان وجود دارد.
امروز جشن راهنما است و آقای مهندس این هفته را در دستور جلسات سالیانه قرار داده تا ما آموزشی را که گرفتهایم محک بزنیم و ببینیم چقدر به دانایی ما اضافه شده. آیا متوجه هستیم راهنما چقدر برای ما زحمت کشیده؟ چقدر حال ما خوب شده؟ چقدر دیگر پول مواد نمیدهیم؟ چقدر تغییر در تمام سطوح زندگیمان ایجاد شده؟ و آیا میبینیم که زحمات راهنما چقدر آرامش به زندگی ما آورده است؟ مجدداً تکرار میکنم: هر شخصی عاشق راهنمایش باشد و به او ایمان داشته باشد، به حال خوش میرسد و درمانش صددرصد است.
موضوع دیگری که میخواهم درباره آن صحبت کنم، ماه مبارک رمضان است. با این وضعیت گرانی و مشکلات، باید همه ما همت کنیم تا بتوانیم این چند نوبت افطاری را با عشق و شادابی برگزار کنیم. من مطمئن بودم که آقای مهندس برنامه غذاییای ارائه میدهند که به بچهها فشار نیاید و این برنامه به دست ما رسیده و نصب میشود تا همه ببینند چگونه است. باید همت کنیم؛ هم از لحاظ فیزیکی کمک کنیم و هم کسانی که توان دارند اقلام و مواد اولیه را تهیه کنند یا هزینه آن را پرداخت کنند. کسانی هم که میتوانند در آشپزی کمک کنند، به مرزبانی اسامی خود را اعلام کنند و از صبح در کنگره حضور داشته باشند. انشاءالله بتوانیم ماه مبارک رمضان و مراسم افطاری را به بهترین شکل برگزار کنیم. انشاءالله بتوانیم در کنار درمان خود، به دیگر انسانها نیز خدمت کنیم. اگر از لحاظ مالی نمیتوانیم کمک کنیم، کمک یدی و فیزیکی انجام دهیم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.

نگارنده و ویراستار: مسافر هوشنگ لژیون۹
عکاس: مسافر افشین لژیون ۳
تنظیم: مسافر مهدی لژیون ۶
ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید
نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران
- تعداد بازدید از این مطلب :
457