English Version
This Site Is Available In English

دست اَمن

دست اَمن

گاهی در زندگی، خداوند دست کسی را می‌گیرد و می‌فرستد تا دست ما را بگیرد. راهنمای عزیزم، شما برای من همان دستِ امن بودید.

وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، پر از ترس، تردید و ناامیدی بودم. مسیر برایم تاریک بود و باور نداشتم بتوانم دوباره آرامش را تجربه کنم؛ اما شما با صبوری، با علم، با عشق و با ایمانی که به من داشتید، قدم‌به‌قدم کنارم ماندید. نه قضاوت کردید، نه خسته شدید، نه امیدتان را از من گرفتید؛ حتی وقتی خودم از خودم ناامید می‌شد، شما راه زندگی کردن را به من آموختید. آموختید مسئولیت بپذیرم، یاد بگیرم، رشد کنم و باور کنم که می‌توانم تغییر کنم. هر جمله‌تان، هر سی‌دی که تأکید می‌کردید گوش بدهم، هر تکلیفی که می‌دادید، آجری بود برای ساختن دوبارهٔ وجودم. امروز اگر آرام‌ترم، اگر امید در دلم زنده است، اگر می‌توانم با مشکلاتم روبه‌رو شوم و فرار نکنم، سهم بزرگی از آن را مدیون شما هستم.

از شما ممنونم که به من ایمان داشتید. ممنونم که سخت‌گیری‌هایتان از روی دلسوزی بود. ممنونم که یاد دادید یک انسان جدید از خودم بسازم. شاید هیچ‌وقت نتوانم عمق قدردانی‌ام را در کلمات بگنجانم؛ اما همین را می‌دانم که حضور شما در مسیر زندگی‌ام، یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها بوده است. سپاسگزارم که بودید، هستید و چراغ راه خیلی‌ها خواهید ماند.

امیدوارم روزی بتوانم ذره‌ای از آنچه از شما آموخته‌ام را به دیگری منتقل کنم و ادامه‌دهندهٔ راهی باشم که شما با عشق نشانم دادید.

نویسنده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ایران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .