چطور میشود انسان ناامیدی که دیگر توان ادامه دادن ندارد و هر لحظه منتظر مرگ ناگهانی است تبدیل به شخص امیدواری شود که به لطف و رحمت خداوند ایمان کامل دارد؛ زندگی، هستی و تمام انسانها را دوست میدارد، برای هر روز از زندگیاش برنامهای دارد و عاشق زندگی و زندگی کردن است؟ آری دکتر امین راست میگوید، آموزشهای کنگره۶۰ مانند چوب جادو یا وردی ارست که درونم خوانده شده: بیبیدی بابیدی بوم! و من را تبدیل به فاطمه امیدوار و شکرگزار کرده است.
روزهای اولی که وارد کنگره شدم، گنگ بودم و دلشکسته، لبخند و گرمی وجود راهنمایم مثل آهنربا من را جذب خودش کرد. نمیدانستم چه اتفاقی قرار است بیفتد؛ چون دوستش داشتم، اوایل چشم میگفتم، بهموقع میرفتم و میآمدم و کارهایی که میگفت را انجام میدادم تا باعث خوشحالیاش شوم، انگار لبخندش آرامش جان بیقرارم شده بود. کمکم صدایش شد چراغ راهم، راهی که پر از فراز و نشیب بود. اجرای فرمانهایش خیلی هم آسان نبود، گاهی به سختی میپذیرفتم؛ ولی هر باری که چشم گفتم و اجرا کردم، جز خیر چیزی ندیدم.
او بود که من را از تاریکیهای درونم نجات داد، شفیع من شد تا آوای آموزشهای ناب کنگره را بشنوم، بپذیرم، ببخشم، بگذرم و رها شوم از تمام آن بندهایی که روی شانههایم سنگینی میکرد و با باز شدن آنها بند عشقی ناب به وجودم زده شد. آری او من را همانند خودش عاشق کنگره کرد.
من همان همسفری هستم که با ناامیدی و تاریکیهای زیادی وارد کنگره شدم؛ ولی حالا از همیشه امیدوارترم. حسهای نابی را در کنگره تجربه کردم که بیرون از این مکان، هیچ جای دنیا نمیتوانم نظیرش را ببینم. به نظر من، تجربه حس و حال خوب یا روز خوب قبل از کنگره برایم توهمی بیش نبود؛ جنس حال خوب کنگره ناب است؛ به شرطی که در جهت هدفی که برای خودم مشخص کردم تلاش کنم، صبور باشم و کم نیاورم.
گاهی شاید برنامهریزیهای من با صلاح خدا یکی نباشد، شاید خدا بخواهد بیشتر اذیت شوم، ظرفیت باز کنم تا بندهای زیادی از من جدا شوند؛ پس در مسیر تحولم عجول نباشم، صبر کنم که خدا جواب صبوریهایم را خواهد داد. من گرفتم! جواب تمام اشکهایی که ریختم، جواب تمام لرزشهای درونم و ترسهایی که مدتها با من بود؛ ولی صبر کردم، به کنگره و صحبتهای الگوهایش اعتماد کردم و ماندم! ماندم تا صدای درمان اعتیاد را به گوش جهانیان برسانم که اگر فرد مصرفکنندهای در خانه داری، زندگیات به پایان نرسیده، کنگره درمان قطعی دارد و تو را به آدم بهتری تبدیل خواهد کرد.
هرچه پیش میروم بدهکارتر میشوم! حال خوب کنگره انتها ندارد؛ فقط از خدا میخواهم زیر سایه آموزشهای کنگره بمانم و کنگره پذیرای من باشد.
همه اینها را گفتم تا بگویم: تمام این حس و حال ناب را مدیون راهنمایم هستم. بانو لیلای مهربان و راهنمای مسافرم، مسافر علیرضا. الهی همیشه در کنگره مستدام باشند و زیر سایه آموزشهایشان باشیم. شاید رهایی فقط به نام یک نفر ثبت شود: رهایی مسافر وحید، ولی چندین خانواده وصل این رهایی هستند، چندین خانواده در کنار ما احیاء شدند. وقتی دخترم را میبینم که چطور به وجود پدرش افتخار میکند یا پدر و مادر مسافرم را میبینم که وقتی نگاهش میکنند برقی در چشمانشان هست، برای راهنمای مسافرم دعا میکنم. اگر حس خوب، آموزشهای ناب و پیگیریهای ایشان نبود مسافرم احیاء نمیشد.
نویسنده: راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم)
ارسال: همسفر پریناز رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم) دبیرسایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
56