English Version
This Site Is Available In English

ما در سفر خودمان به راهنما اقتدا می‌کنیم

ما در سفر خودمان به راهنما اقتدا می‌کنیم

سلام دوستان هادی هستم مسافر با قوت گرفتن از قدرت مطلق الله از خداوند می‌خواهم که کمک کند تا جلسه خوبی را داشته باشیم. درمورد هفته راهنما که باید صحبت بشه و ما هم به همین مناسبت اینجا هستیم؛ این هفته برای تشکر و قدردانی از راهنما‌ها گذاشته شده است؛ اما من در فکر این بودم که چه باید بگویم و چکاری باید انجام بدهم که حق مطلب ادا بشود بیشتر می‌خواهم در مورد جایگاه راهنما و تفاوت راهنما و معلم در کنگره60 صحبت کنم؛ چون همان معلم‌ها نیز جایگاه بسیار بالایی دارند که حضرت علی در این باب می‌فرمایند: هرکس که کلمه‌ای به من بیاموزد من را بنده خودش کرده است.
در کنگره60 راهنما و معلم کمی با هم متفاوت هستند. تفاوتشان به این دلیل است که راهنما اوج تاریکی که ما دیده و از آن نجات یافته است. پس از رهایی متوجه می‌شود نمی‌توان از دور راهنمایی کرد و باید در کنار رهجو قرار بگیرد تا او را به روشنایی برساند. اینجا منظور من اولین راهنما کنگره60 است آقای مهندس است و ایشان نسبت به درد بقیه انسان‌ها بی‌تفاوت نبودند و اجازه دادند همه انسان‌های دردمند از لذت رهایی سیرآب بشوند. راهنما این راه را به افراد بعدی نشان داد و همه‌ انسان‌هایی که این مسیر را رفته بودند و لذت رهایی را چشیده بودند راهنما شدند و رهجو‌یانی را پرورش دادند تا به اینجا رسیدیم. ما باید شاکر این دوستان باشیم و ما اگر می‌خواهیم شاکر خداوند باشیم به خاطر این راه باید تشکر از مخلوق را یاد بگیریم و اگر می‌خواهیم شاکر خداوند باشیم شکر مخلوق را به جا بیاوریم. مخلوق واقعا جایگاه ویژه‌ای دارد من باید بدانم راهنمای من چه کاری برایم انجام داده است تا قدردان باشم. تفاوت راهنما و معلم خب اصل و اساسش این است که راهنما عملکرد دارد روی حرف‌هایی که می‌زند و به واسطه همان عملکرد به حرف‌هایی که زده انجام می‌شود آن حرف‌ها به دل رهجو می‌نشیند؛ ولی بیرون از کنگره می‌بینیم خیلی از کسانی که موعظه می‌کنند ولی این موعظه‌ها به دل نمی‌نشیند بلکه بیشتر ما را زخمی می‌کند چون عملکرد ندارند و راهنما مهم‌ترین کارش این است که عملکرد دارد و به همه حرف‌هایی که می‌زند عمل می‌کند. دومین مسئله اینکه در کنگره یکی از مهم‌ترین کار‌هایی که یک راهنما می‌کند و ما نیز باید در قبال راهنما انجام بدهمس فرمانبرداری است؛ راهنما فرمانبرداری را به ما نشان می‌دهد و یک تفاوتی دارد یک داستانی هست که می‌گوید: شمس به مولانا یا راهنما به رهجو می‌گوید که سجاده‌ات را به شراب آغشته کن و نماز بخوان خب این عمل از نظر رهجو کار بیهوده و اشتباهی است و اصلا از نظر دین و عرف یک چیز ناپاکی محسوب می‌شود و این دوتا چیز متناقض است؛ ولی باید توسط رهجو انجام بشود و در کنگره60 هم این اتفاق می‌افتد و خیلی چیز‌ها از نظر ما اشتباه است ولی راهنما آن خودرای بودن را از ما می‌گیرد و مهم‌ترین چیزی که در کنگره انجام میشود این است که ما دیگر به رای خودمان کاری را انجام نمی‌دهیم و طبق اصول راهنما پیش می‌رویم و در مرحله بعد ایمان به راهنما است وقتی وارد کنگره می‌شویم من خودم به این شکل بودم که واقعا راهنمای من جایگاه خیلی بالایی داشت و سی‌دی رب و مربی آقای مهندس را هم گوش داده بودن و می‌گفتم راهنمای من ربّ من است و واقعا هم به این صورت است؛ پروردگا من است و من را پرورش می‌دهد و هرچیزی که به من می‌گفت من فقط می‌گفتم چشم حتی اگر برایم سخت بود و واقعا هم بعضی ماها خیلی برایم سخت بود اما انجامش می‌دادم و بازهک یک داستانی هست که می‌گوید مولانا می‌خواست از یک رودخانه رد بشود شمس به او گف پر شال من را بگیر و رد بشویم، مولانا پر شال شمس را گرفت و داشت از آب رد می‌شد روی آب قدم می‌زدند یهویی شمس دید که مولانا ذکر می‌گوید به او گفت چرا ذکر می‌گویی گفت ذکر می‌گویم که اگر ترسیدم داخل آب نیوفتم و آن وقت بود که پر شالش را کشید و او را داخل آب انداخت و دید مه رفت ته آب و به او گفت تو پر شال من را گرفتی و گفت تو این ذکر که می‌گویی آیامی‌دانی خدا کیست که ذکر اورا می‌گویی. ما در سفر خودمان به راهنما اقتدا می‌کنیم، الان وقتی داری مصرف می‌کنی خدای ما مواد مخدر است، سجده ما به مواد مخدر است، راهنمای ما دارد به نا یاد می‌دهد که چگونه از آن رب ساختگی یا از آن پروردگار ساختی یا از آن شرک به مواد مخدر یعنی قدرت خدایی مه به مواد نخدر داده‌ایم ما را از آن قدرت می‌گیرد و بندمان می‌کند به یک بند محکم‌تری به نام عشق خداوند یا قدرت مطلق و واقعا باید ایمانمان به این صورت باشد. حالا در این جایگاه می‌خواهیم قدردانی کنیم از یک همچین شخصی که ما را از چه بیماری نجات داده است، من خب مصرف کننده کراک، شیشه، الکل و مواد مخدر مختلفی بودم رفتم کراک را ترک کنم با متادون مواجه شدم و روزانه هر وعده‌ای 25 عدد قرص سرترالین، کلونیدین، کلونازپام و قرص‌های زیادی مه الان اسمشان خاطرم نیست بعد از گذشت 13 یا 14 سال وقتی که رفتم متادون درمانی دکتر به گفت باید تا اخر عمرت متادون مصرف کنی و من رفتم سراغ شیشه مه متادون و کراک را ترک کنم وقتی دکتر به من اینجوری گفت با خودم گفتم انقدر مواد نصرف می‌کنم تا بمیرم و هر موادی که گیرم می‌آمد را مصرف می‌کردم و خودم و اطرافیانم را بیچاره کرده بودم از نظر مالی، جسمی و... از آن جایی که بودم به جایی رسیدم که 40 یا 50 نفر را به رهایی رسوندم و 4 یا 5 تا راهنما و اقای مهندس رو می‌بینیم هزار و خورده ای راهنما پروش داده‌اند و واقعا چگونه باید قدردانشان باشیم. امیدوارم که همیشه بدانیم در چه جایی قدم می‌گذاریم و کنگره را به عنوان یک مکان مقدس و امن بشناسیم خیلی لذت بخش است که جایی در این دنیایی که عصا رو از کور می‌دزدند و اگر دم چاه باشی هرچیزی که داری را ازت می‌گیرند و هولت میدهند داخل چاه یک نفر هست که دست ما را می‌گیرد، بغلمان می‌کند، انرژی خوب به ما می‌دهد و آن چیز هایی که راهنمای من به من داده است اصلا قابل جبران نیست و امیدوارم که بتوانیم از راهنمایان خودمان هرجایی که هستند و هرکاری که دارند انجام می‌دهند قدردانی کنیم و بتوانیم جبران کنیم و امیدوارم بی‌تفاوت نباشیم نسبت به انسان‌هایی که در بند هستند و خودمان نیر تلاش کنیم برای جایگاه راهنمایی. آقای مهندس می‌فرمایند که من اگر می‌خواستم مواد ترک بدهم خیلی روش‌های راحت‌تری داشتم من استاد پروش می‌دهم، راهنما پروش می‌دهم. این هفته رو به تمامی راهنمایان کنگره60 تبریک می‌گویم و خیلی شعبه زیبا و قشنگی دارید خیلی انرژی بالایی دارد واقعا جای سپاس و تشکر دارد از کسانی که این راه را برای ما باز کردند و باید قدردان آقا نعیم، آقایون مرزبان‌ها، نگهبان و دبیر و هرکسی باشیم که دارد در اینجا کاری را انجام می‌دهد.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .