پنجمین جلسه از دوره سیزدهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان با استادی راهنمای تازه واردین مسافر حمید ، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر علی با دستور جلسه:"جشن هفته راهنما"، در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
با سلام و احترام خدمت ایجنت محترم، لژیون محترم مرزبانی، و همچنین راهنمایان گرامی، راهنمایان تازهواردین، راهنمای خدمتگزاران و همهٔ دوستان و عزیزانی که اینجا حضور دارند. از شما بسیار سپاسگزارم که این زمان را در اختیار من قرار دادید. از تکتک شما صمیمانه تشکر میکنم؛ همچنین از ایجنت محترم پارک سلامت و لژیون مرزبانی عزیز نیز قدردانی مینمایم.
در آغاز صحبتهایم، هفتهٔ راهنما را به آقای مهندس، استاد بزرگ کنگرهٔ ۶۰، که اولین راهنمای این مجموعه هستند، تبریک میگویم. این تبریک را به خودشان، خانوادهٔ محترمشان، استاد امین عزیز و خانم آنی عزیز نیز تقدیم میکنم. همچنین به تمام راهنماها و راهنمایان نمایندگی دلیجان تبریک میگویم. امیدوارم همیشه در این مسیر، رو به جلو و پرانرژی حرکت کنند، بدرخشند، خدمت کنند و از این راه لذت ببرند.

دستور جلسهٔ امروز، هفتهٔ راهنماست و میخواهم دربارهٔ جایگاه راهنما صحبت کنم. همهٔ ما میدانیم که اولین کسی که در کنگرهٔ ۶۰ به مقام راهنمایی رسید و نقطهٔ شروع این مجموعه با راهنمایی رقم خورد، خود آقای مهندس بودند. همانطور که خودشان بارها در سیدیهایشان اشاره کردهاند، امکان نداشت ایشان به تنهایی بتوانند راهنمای همهٔ افرادی باشند که به کنگره مراجعه میکنند؛ امروز بیش از ۱۰۰ هزار نفر از این مسیر عبور کردهاند و نفس شان رها شده است و از جهان تاریکی بیرون آمدهاند. اما آقای مهندس با تدبیر و درایت خود، به این نتیجه رسیدند که در کنگرهٔ ۶۰ استاد پرورش دهند. خودشان میگویند: «ما در کنگرهٔ ۶۰ به دنبال این نیستیم که مصرفکننده، مصرف را کنار بگذارد یا ترک کند؛ ترک اعتیاد کار کنگره نیست. کار اصلی ما، استاد پروراندن و راهنما پروراندن است.»
ویژگیهای یک راهنما را همه میدانیم. شعر معروفی هم هست که میگوید:
«تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی»
و بیت دیگر:
«هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست / نه هر که سر بتراشد قلندری داند»
یک راهنما هم در ظاهر و هم در باطن زحمت زیادی میکشد. در ظاهر، همه میدانیم که باید ساعتها در کلاسهای آموزشی شرکت کند، سیدیهای متعددی بنویسد، به رهایی برسد، چهل سیدی بنویسد،سی سی دی بنویسد، در پارک شرکت کند و تمام این مراحل را با موفقیت پشت سر بگذارد. در باطن هم باید به تزکیه و پالایش درون بپردازد. این تغییر درونی ضروری است تا سیستم هوشمند و بیدار کنگره، او را برای این جایگاه انتخاب کند.

اگر به راهنما بهعنوان یک جایگاه نگاه کنیم، او مانند یک سفیر یا نمایندهٔ آقای مهندس است؛ کسی است که توسط ایشان انتخاب شده. بدون شک، این جایگاه ارزش بالایی دارد و خود آقای مهندس نیز برای آن احترام ویژهای قائل هستند.
خداوند هیچکس را بیش از تواناییاش مکلف نمیکند. کسی که به مقام راهنمایی میرسد، خواست قلبیاش کمک به انسانها و همنوعان خود است، اما رسیدن به این نقطه آسان نیست. او زحمت میکشد، توانایی و ظرفیت لازم را به دست میآورد تا سیستم او را بپذیرد و این انتخاب نهایی با امضای آقای مهندس تأیید میشود.
من حمید، باید بهشدت حواسم جمع باشد که خداوند، آقای مهندس، سیستم و طبیعت، همه بیدارند و مرا بدون دلیل برای جایگاه راهنمای تازهواردین انتخاب نکردهاند. باید قدر این جایگاه را بدانم، درست و بدون هیچ چشمداشتی خدمت کنم. قطعاً هیچیک از راهنماها با این نیت وارد نمیشوند که رهجویی را پرورش دهند و بعد او را در اختیار خود بگیرند. چنین انگیزهای در کار نیست.
همهٔ این تلاشها به خاطر عشق است. میگویند: «حساب عاشق با عشق است، به معشوق چه حساب دارد.» اگر عشق پشت یک راهنما نباشد و در وجودش جاری نباشد، نمیتواند از پس مسئولیتهایش برآید؛ نه به زندگی شخصیاش میرسد، نه به رهجویان و نه به کارهای روزمره. همه چیز بر مدار عشق میچرخد و هیچ چشمداشتی در کار نیست.

اما من بهعنوان یک رهجو باید بدانم که چه کسی توانست اعتیاد را از من بگیرد. مثلاً کسی که روزی دو پاکت سیگار میکشید، چه کسی میتوانست سیگار را از دستش خارج کند؟ یا چه کسی میتوانست بیست، سی یا چهل کیلو اضافهوزن را از یک نفر کم کند؟ کم نبودند افرادی که در این زمینه تلاش کردند، اما واقعاً نتوانستند. نمیخواهم بگویم علم پزشکی یا دیگران ناتوان بودند، اما واقعیت این است که موفق نشدند. آنچه ما را به این نقطه رساند، لطف خداوند، عشق حقیقی و محبت آقای مهندس بود. در کنار آن، ما نیز انتخاب شدیم تا این عشق را سینهبهسینه منتقل کنیم و در این مسیر خدمت نماییم. امیدوارم من حمید، هرگز روزگار گذشتهام را فراموش نکنم؛ مثل داستان ایاز، که همیشه یادش بود کجا بود و چهگونه بود.

فراموش نکنم که کنگرهٔ ۶۰ چه چیزهایی به من داده است. اینکه بتوانم درست زندگی کنم. این همان جهانبینی است که آقای دژاکام از همان روز اول آمدند تا به ما بیاموزند: چگونه زندگی کنیم که نه به خود آسیب بزنیم و نه به دیگران.
من باید همیشه به خاطر داشته باشم که در آن سی و پنج، چهل سال گذشته چه به دست آوردم و در این چهار، پنج سالی که در کنگره بودم، چه چیزهایی عوض شد. راه درست زندگی کردن، مسیر سلامتی، عشق و محبت را اینجا یاد گرفتم. من نمیدانستم جهانبینی یعنی چه، نمیدانستم اعتیاد واقعاً چیست، نمیدانستم مخدر چه تأثیری دارد. همهٔ این آگاهیها را مدیون عشق آقای مهندس و انتخابهای ایشان هستم که راهنماها را برگزیدند. و این جز با عشق یک راهنما ممکن نیست؛ هیچکس به تنهایی نمیتواند چنین مسئولیت بزرگی را به دوش بکشد.
امیدوارم بتوانم قدر این نعمت را بدانم. از خداوند میخواهم که ظرفیت آموزش، لیاقت خدمت و توانایی عبور از این دایرهٔ امتحان را به من عطا کند تا بتوانم در مسیر کنگرهٔ ۶۰، هر آنچه در توان دارم، بهدرستی خدمت کنم. از اینکه به صحبتهایم گوش دادید و سکوت کردید، از تکتک شما سپاسگزارم.
در ادامه گزارش تصویری از مراسم جشن
.jpg)
.jpg)
.jpg)



.jpg)
.jpg)




.gif)
عکس: مسافر محمد- لژیون یکم
ویرایش و بارگذاری خبر: همسفر مسعود-لژیون دوم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
112