به نام خالقی که تمام هستی را آفرید و انسان را نیز از گل خلق نمود؛ سپس از روح خود در او دمید و به او قوه عقل و قدرت اختیار داد که بهواسطه آن تفکر کرده و راه خود را انتخاب کند. اگر اگر در مسیر ارزشها حرکت کند، به آرامش و صلح و روشنایی میرسد و سپس به قدرتمطلق نزدیک میشود؛ اگر راه ضدارزشها را انتخاب کند، به پریشانی و تاریکی خواهد رسید.
من هم در زندگی، مانند دیگران، مشکلات و سختیهای زیادی را پشت سرگذاشتم که بعضی از آنها قابل حل بود و بعضی دیگر را باید تحمل میکردم؛ ولی همیشه در زندگی شاکر الطاف خداوند هستم که بر من منت گذاشت و خانوادهای بسیار دلسوز و مهربانی را نصیب من کرد.
مسافر من از همان ابتدای زندگی، برای آرامش و آسایش خانواده، بسیار تلاش میکرد و همیشه موفق بود؛ تا اینکه این موفقیت، حسادت بعضی از دوستانش را که مانند گرگ در لباس بره بودند را برانگیخت و ذرهذره بهادادن به دوستان و فاصله گرفتن از خانواده، باعث به وجود آمدن مشکل در زندگی ما شد و آن مشکل چیزی جز اعتیاد به موادمخدر نبود که در ابتدا به قول خودشان بهصورت تفننی و با اراده بود و در هر زمان میتوانستند، مصرف نکنند؛ غافل از اینکه روزبهروز بیشتر گرفتار شده و در تاریکی و ظلمات فرو میرفتند.
من با چنگ و دندان به روشهای مختلف میخواستم که مسافرم را از این منجلاب نجات دهم؛ اما موفق نمیشدم و همیشه مورد هجوم ترکش حرفهای اطرافیان قرار میگرفتم که میگفتند: اگر زن خوبی بودی که مردت راه کج نمیرفت و اینطوری اطرافیان شخصیت و وجودم را ترور میکردند و قلب من آتش میگرفت؛ اما با سکوت و صبر، به خداوند پناه برده و از او بهترین راه را برای نجات مسافرم طلب میکردم؛ زیرا خداوندی که انسان را خلق کرده به آنچه در قلب او میگذرد، آگاه است.
من در زندگی آسایش داشتم؛ اما دریغ از ذرهای آرامش؛ بهخاطر همین ناامید بودم و دوست داشتم که نور و امید به زندگی ما برگردد؛ زیرا از عواقبی که در انتظار زندگی و فرزندانم بود هراس داشتم.
بالاخره خداوند به نداهای من پاسخ مثبت داد و مسیری از نور و روشنایی برای خلاصی از دام غول اعتیاد به ما نشان داد و یک ناجی برای ما فرستاد. یکی از دوستان مسافرم که خودش هم برای درمان در این مسیر قرار گرفته بود، کنگره۶۰ را به ما معرفی کرد.
یکروز مسافرم بهخاطر دلدرد در بیمارستان بستری شد و بعد از انجام آزمایشات مختلف، تصویربرداری از روده و معده، دکتر متوجه شده بود که این بیماری به علت مصرف موادمخدر است و برای خلاصی از این دردها باید مواد مصرف نمیکرد؛ بنابراین تلنگری بود که مسافرم از دوستش کمک بخواهد و او مسیر کنگره را به مسافرم نشان داد.
روزی که مسافرم گفت که میخواهم مواد را کنار بگذارم، باور نداشتم و اصلاً او را همراهی نکردم؛ اما بعد از گذشت چند جلسه رفتن او به کنگره، شاهد حال خوش مسافرم شدم. وقتی من را دعوت به همراهی کردند، ابتدا امتناع ورزیدم؛ اما بعد با اصرار فرزندانم در کنگره حضور پیدا کردم.
در جلسه اول سردرگم بودم و نمیدانستم که خوشحال یا غمگین باشم؛ اما کمکم با حضور در جلسات و با مشاهده این همه عشق و محبت در بین اعضاء؛ مخصوصاً راهنماها بیشتر راغب به ماندن در کنگره شدم.
اکنون خداوند را بهواسطه صدور فرمان و حضور در چنین مکان مقدسی بسیار شاکر و سپاسگزارم و از آقای مهندس دژاکام بهخاطر فراهم کردن چنین بستری برای درمان و رهایی مسافران و همسفران درگیر در دام اعتیاد تشکر میکنم. همچنین از تمامی خدمتگزاران و راهنمای خودم خانم زهرا، بهخاطر تمام آموزشها و راهنماییهای ایشان تشکر میکنم.
به امید روزهای شاد و دور از دغدغه برای زندگی تمام مصرفکنندگانی که خواهان رهایی از چنگال اعتیاد هستند.
نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون نهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
108