English Version
This Site Is Available In English

الفبای زندگی را با دلسوزی به من یاد دادید

الفبای زندگی را با دلسوزی به من یاد دادید

به نام خدایی که قلم بی‌جان را آفرید.
شبی که دفتر زندگی‌ام را ورق می‌زدم، جزء تاریکی چیزی نمی‌دیدم. نه‌تنها شب‌هایم تاریک بود، بلکه روزهایم نیز سرد و بی‌فروغ می‌گذشت. همچون موجودی بی‌روح و منجمد، نفس کشیدن برایم دشوار بود و همواره در انتظار معجزه‌ای بودم تا دست‌ها و آغوشم را گرم کند تا اینکه روزنه‌ای از نور در زندگی‌ام پدیدار شد؛ نوری که چون چراغی در دل تاریکی، مسیرم را روشن کرد و مرا با عشق و امید آشنا ساخت. با آغوشی گرم مرا پذیرفتید و بی‌هیچ چشم‌داشتی با من پیمان بستید که در تمام لحظات، همچون کوهی استوار کنارم بمانید. به من اندیشیدن، امید داشتن و راه و رسم زندگی را آموختید. همچون معلمی فداکار سوختید تا مرا بسازید؛ الفبای زندگی را با دلسوزی به من یاد دادید و با صدایی مهربان، همچون مادری دل‌سوز، در گوشم زمزمه کردید عشق چیست، صبر یعنی چه و چگونه باید زیست. سخنانتان آن‌چنان دلنشین و آرامش‌بخش بود که تمام رنج‌ها و ناخوشی‌هایم را از یاد بردم و از جهنمی که سال‌ها وجودم را در بند کشیده بود، رهایی یافتم. بارها و بارها از خدا خواسته بودم معجزه‌ای در زندگی‌ام رقم بزند؛ گویی دعایم مستجاب شد و شما، راهنمای بزرگوار، در مسیر زندگی‌ام قرار گرفتید. این هفته را به شما، راهنمای زندگی‌ام، تبریک می‌گویم و امیدوارم شایسته شاگردی در محضرتان باشم. از خداوند متعال بهترین‌ها را برایتان آرزو دارم.

نویسنده: همسفر زیبا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر زهرا راهنمای (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .