سروده ای از راهنمای محترم، مسافر ابوالفضل در تمجید از اولین راهنمای کنگره 60؛ مهندس دژاکام
با چشم برهم زدنی بیست سال رفت
از بهترین دقایق عمرم خیال رفت
آهی بماند بر این دل بیتاب من، ولی
بر باد رفت داشتههایم و امیال رفت
ما را به چوب و رخت جوانی فریب داد
این گرگ اعتیاد، بی بال و پر نمود و بال رفت
من را بسوخت، بچه بسوخت، همسفر برفت
چیزی نماند میانه میدان و مال رفت
در انتهای شب، فجر سپیدی دمید باز
بنیان کنگره دستم گرفت و حال رفت
باری دگر ساخته شدم، نقطه خط دیگری
از آنچه باور است، محبت به قال رفت
ما را رهی نماند به جز راه مستقیم
زیبا کلامِ امین شنیدم و دال رفت
مرزبان خبری: مسافر جلیل
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
67