English Version
This Site Is Available In English

راهنما بودن یک مسئولیت الهی است

راهنما بودن یک مسئولیت الهی است

سلام دوستان سهیلا هستم یک همسفر؛

به نام خدایی که عشق را آفرید و دوست داشتن را به من سهیلا یاد داد. وقتی دفتر زندگی‌ام را ورق می‌زنم و به عمق لحظه‌های زندگی‌ام می‌اندیشم و نگاه می‌کنم چیزی جز تاریکی، یاس و ناامیدی نمی‌بینم و نمی‌یابم. آرزو داشتم یک نفر سوار بر اسب سپیدی در کنارم از آسمان فرود آید و کمکم کند؛ اما باز می‌گفتم این هم یک آرزوی محال دیگر است؛ اما خدا را شکر به لطف مسافرم فرشته نجاتی از جانب خدا بالای سرم فرود آمد و قدوم مبارکش را بر دیدگانم نهاد و او کسی نبود جز راهنمای بزرگوارم (خانم سودابه عزیزم) کسی‌که بدون  هیچ چشم‌داشتی خودش سوخت و ساختن را به من آموخت و روزنه امید را در وجودم شعله‌ور ساخت وقتی‌که در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر بودم مرا بالا کشید و زنده کرد، مرا با دنیایی پر از زیبایی‌هایی، چون عشق ورزیدن، راست گفتن و دوری از هر ضد‌ارزشی آشنا ساخت، آری، هر چه فکر می‌کنم هرگز نمی‌توانم بهای زحمات بی‌وقفه‌اش را پرداخت کنم، پس تنها می‌توانم از صمیم قلب دعا کنم که خداوند لحظه‌لحظه زندگی‌اش را با بهترین‌ها رقم بزند و همان‌طور که راهنمای من بهترین راه زندگی کردن را به من آموخت قدرت مطلق هم بهترین راه‌ها را سر راه او قرار دهد. امیدوارم راهنمای عزیزم هرکجای این جهان پهناور که هست همیشه لبش خندان، دلش شاد و تنش سالم باشد و من سر تعظیم در مقابلش فرود می‌آورم و قلب و دستان پر مهرش را غرق بوسه می‌سازم.

سلام دوستان مریم هستم مسافر نیکوتین؛

هفته راهنما را صمیمانه به راهنمای عزیزم تبریک می‌گویم. راهنما برای من همسفر فقط مسئول یک لژیون نیست؛ بلکه نوری است در مسیر تاریکی‌های من. وقتی‌که من با دلی پر از نگرانی و آشفتگی وارد کنگره شدم، راهنمایم بود که جهت درست را نشانم داد، او به من یاد داد به جای تغییر دادن دیگران، از خودم تغییر را شروع کنم و فهمیدم رها کردن یعنی سپردن هرکس به مسئولیت خودش، نه بی‌تفاوتی. راهنمایم به من آموخت کنترل کردن و اضطراب، فقط حال خودم را خراب می‌کند و با آموزش‌های او یاد گرفتم صبر داشته باشم و به زمان اعتماد کنم. هر بار که ناامید شدم، کلام او امید را در دلم زنده کرد، او با تجربه‌ای که از این مسیر دارد، با آگاهی راهنمایی می‌کند نه از روی احساس و به من یاد داد مسئول حال خوب خودم باشم. من آموختم توقع‌های بی‌جا را کنار بگذارم و واقع‌بین باشم، با عمل به گفته‌های او آرامش بیشتری وارد زندگی‌ام شد. راهنمایم به من جرأت داد اشتباهاتم را بپذیرم و برای اصلاح‌شان قدم بردارم، او به من یاد داد قضاوت نکنم و بیشتر آموزش بگیرم. امروز اگر آرام‌تر و آگاه‌تر هستم، نتیجه راهنمایی‌های او است و من قدردان صبوری و دلسوزی او در این مسیر هستم؛ زیرا او بدون هیچ چشم‌داشتی، تجربه و دانش خود را در اختیار ما می‌گذارد و بودن در کنار چنین راهنمایی، نعمتی بزرگ در زندگی من است و امیدوارم بتوانم با عمل به آموزش‌ها، بهترین قدردانی را نشان دهم و هفته راهنما را با تمام وجود تبریک می‌گویم و برای راهنمای عزیزم آرزوی سلامتی و توفیق دارم.

سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر؛

وقتی به هفته راهنما می‌رسم، قبل از هر تبریک و قدردانی، دلم پر از حس شکرگزاری می‌شود، شکرگزاری از این‌که خداوند به من اجازه داد روزی در جایگاهی باشم که بتوانم تجربه‌هایم را در اختیار دیگران قرار دهم. در ساختار کنگره‌۶۰، راهنما بودن فقط یک عنوان یا جایگاه نیست؛ بلکه یک مسئولیت الهی است، یک امانت است که باید با تمام وجود از آن مراقبت کرد. من هم روزی با دلی پر از آشوب وارد این مسیر شدم، طعم ناامیدی، ترس، بی‌اعتمادی و گم‌گشتگی را چشیده‌ام، من خوب می‌دانم وقتی انسان در اوج تاریکی می‌نشیند و دنبال نوری هرچند کوچک می‌گردد، چه حالی دارد برای همین وقتی رهجویی روبه‌رویم می‌نشیند، فقط یک رهجو نمی‌بینم؛ بلکه انسانی را می‌بینم که شاید سال‌ها رنج کشیده، شاید بارها زمین خورده؛ اما هنوز در دلش یک جرقه امید روشن است و راهنما بودن یعنی مراقب آن جرقه باشم، یعنی با بی‌حوصلگی یا قضاوت خاموشش نکنم؛ بلکه با صبر، عشق و آموزش، کمک کنم شعله‌ور شود. گاهی رهجوها فکر می‌کنند راهنماها قوی‌ترند یا کمتر اشتباه می‌کنند؛ اما حقیقت این است که من هر روز بیشتر از قبل مراقب خودم هستم، چون می‌دانم نگاه‌هایی به من است که از رفتارم درس می‌گیرند. اگر از نظم می‌گویم، باید در زندگی‌ام جاری باشد، اگر از صبر می‌گویم، باید در سخت‌ترین شرایط آرام بمانم، اگر از عشق و خدمت صحبت می‌کنم، باید در عمل نشان دهم. راهنما نمی‌تواند به جای رهجو حرکت کند؛ اما می‌تواند کنارش راه برود، نمی‌تواند به جای او تصمیم بگیرد، اما می‌تواند به او یاد بدهد چطور درست تصمیم بگیرد، نمی‌تواند دردش را بردارد، اما می‌تواند یادش بدهد چطور از درد عبور کند. بزرگ‌ترین لذت برای من، دیدن لحظه‌ای است که حال یک رهجو تغییر می‌کند، وقتی نگاهش از ناامیدی به امید تبدیل می‌شود، وقتی اعتماد به‌نفسش برمی‌گردد، وقتی می‌گوید «حالم بهتر شده» آن لحظه‌ها است که اشک شوق در دلم می‌نشیند و با خودم می‌گویم: خدایا شکرت که اجازه دادی وسیله باشم و هفته راهنما برای من یادآوری می‌کند که باید همیشه شاگرد بمانم. اگر آموزش‌ها را کنار بگذارم، اگر دچار غرور شوم، اگر فکر کنم به مقصد رسیده‌ام، همان‌جا سقوط شروع می‌شود و راهنما بودن یعنی هر روز بیشتر روی نفس خودم کار کنم، بیشتر بیاموزم، بیشتر خدمت کنم. از رهجوهایم هم سپاسگزارم، چون آن‌ها دلیل رشد من هستند، چون هر سوال‌شان، هر چالش‌شان، هر پیشرفت‌شان، مرا وادار می‌کند عمیق‌تر فکر کنم و بیشتر انسان باشم. در این هفته، اگر قرار است قدردانی شود، من اول از خداوند تشکر می‌کنم، بعد از اساتید و راهنماهای خود که چراغ راه من بودند؛ زیرا اگر آن‌ها نبودند، من هم امروز نمی‌توانستم چراغ کوچکی برای دیگران باشم. آرزو می‌کنم بتوانم امانت‌دار خوبی باشم نه فقط با کلام؛ بلکه با عمل، نه فقط در جلسه؛ بلکه در تمام زندگی، چون باور دارم راهنما بودن یعنی زندگی‌کردن آموزش‌ها و این بزرگ‌ترین مسئولیت و در عین حال زیباترین هدیه زندگی من است.

سلام دوستان محبوبه هستم یک همسفر؛

من ابتدا هفته راهنما را به اولین راهنمای کنگره‌۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم‌شان تبریک می‌گویم، در ادامه به تمام راهنمایان کنگره‌‌۶۰ و راهنمای خودم، خانم زری عزیز تبریک می‌گویم. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به من لیاقت خدمت به بندگانش را داد؛ به مدد و یاری عشق است که می‌توان خدمت کرد و در مسیر درست قدم برداشت. استاد امین در یکی از دستور جلسات فرمودند: انسان خوب انسانی است که در روبه‌رویی با مسائل، به این فکر می‌کند که چه کاری از دستم بر می‌آید انجام دهم. من هیچ‌وقت روزی‌که پیمان بستم و شال راهنمایی را از دستان مبارک آقای مهندس گرفتم را فراموش نمی‌کنم آن روز انگار خود خدا در چشم‌های آقای مهندس به من زل زده بود و به من گفت امانت دار خوبی باش، به عهدی که می‌بندی وفادار باش، هرکاری از دستت بر می‌آید انجام بده، حتی اگر شده برای یک نفر از آن روز به بعد با تمام وجودم خدمت می‌کنم، خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا با وجود شرایط سخت و مسیر دشوار ادامه می‌دهی؛ اما من فقط در پاسخ یک کلمه بیان می‌کنم عشق، چون اگر عاشق باشی، راه رفتن روی گدازه‌های آتش هم مانند قدم زدن در گلستان است. بهترین انسان‌ها و معلمان، راهنمایان و استادانی هستند که با فراگیری علم و دانش و انتقال آن به دیگران باعث احیا و سازندگی می‌شوند و در پایان باید بگویم حساب عاشق با عشق است، با معشوق چه حساب دارد.

سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر؛

کنگره در دو بخش اداری و آموزشی به تازه‌واردین خود خدمت می‌کند. بالاترین جایگاه را در قسمت آموزشی، راهنمایان دارند. در ابتدای سی‌دی‌های آموزشی کنگره، همیشه بیان می‌شود که از بزرگ‌ترین دشمن خودمان که جهل و ناآگاهی خودمان است به خداوند پناه می‌بریم. راهنمایان کنگره‌۶۰، رابط بین دنیای دانایی و جهان تاریکی می‌باشند و این وظیفه خطیر را به عهده دارند تا این خوراک ذهنی سالم که همان اطلاعات و آگاهی می‌باشد را به ذائقه رهجو بچشانند. راهنما هم روزی خود یک رهجو بوده است که با طی مراحل و سختی‌های مختلف، در انتها به رهایی رسیده و وارد سفر دوم شده است تا بتواند به خود و دیگران خدمت نماید. راهنما با پشت‌سر گذاشتن، فیلتر‌هایی از جمله شرکت در آزمون راهنمایی، موفق شدن در این آزمون، قبولی در مصاحبه و همچنین گذراندن دوره‌ کارآموزی و تایید آقای مهندس و مرزبانان شعبه، می‌تواند در این جایگاه قرار بگیرد. در کنگره ابتدا ارتباط حسی رهجو با راهنما، شکل می‌گیرد و در ادامه، ارتباط کلامی، به وجود می‌آید. افراد با حس خود با هم ارتباط برقرار می‌نمایند و راهنما را با حس، انتخاب می‌کنند. حس، اولین نیروی به کارگیری عقل است. هر راهنما، رهجوهایی را به سمت خود جذب می‌کند که با او هم حس باشند و رهجو، آینه‌ای است که استاد، خلقیات خود را در او می‌بیند، پس من به عنوان راهنما باید به رهجو احترام بگذارم، چرا که او من را بیشتر با درون خودم آشنا می‌سازد و باید بابت آن از او قدردان باشم؛ حتی اگر او از من قدردانی نکند، چون با شناختی که از خویش، به دست می‌آورم در این صورت بهتر می‌توانم به رهجو، کمک نمایم تا اوهم بتواند از راه صعب‌العبوری که من عبور کرده‌ام، به سلامت عبور نماید و به رهایی برسد. راهنما به رهجو می‌آموزد که عدول از قوانین زندگی است و در کلام الله هم به قوانین حیات، اشاره شده است که باعث بروز مشکلات در زندگی او گردیده است. ابزار راهنما در این مسیر دشوار، فانوسی (فانوس، تمثیل اطلاعات و آگاهی) است که در دست دارد تا رهجو با حرکت در مسیر راهنما بتواند به منبع روشنایی دست یابد و از ظلمات خارج گردد. رهجو با تغییراتی که در خود در جهت مثبت، به وجود می‌آورد، تبدیل می‌شود و اگر خواسته قوی داشته باشد، با تلاش خویش و ادامه حرکت، می‌تواند به سمت ترخیص شدن، پیش برود. راهنما برای رهجو دارای حریمی است که جوینده مسیر نه می‌تواند به او خیلی نزدیک و نه می‌تواند خیلی دور باشد، درست مثل یک مشعل که اگر خیلی به آن نزدیک شوی، خواهی سوخت و اگر هم از او دور باشی از انرژی و گرمای مربی خود، بهره‌مند نمی‌شوید. عشق و محبت راهنما نسبت به رهجو، باعث ترغیب آمدن او به کنگره می‌شود و این جرقه می‌تواند کم‌کم حس‌های بسته رهجو را باز کند و او را از حالت تک بعدی خارج نماید تا بتواند آموزش ببیند و در ادامه خدمت نماید. تکثیر دانایی در کنگره‌۶۰، کاری بسیار سخت است و نیاز به رب و مربی کار آزموده دارد. راهنما برای رساندن رهجو به رهایی، زحمت بسیاری را متحمل می‌شود که البته هیچ توقعی و چشم‌داشتی هم از رهجو ندارد و طرف معامله‌ او خداوند است و بس. عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد؛ اما بر من رهجو، لازم است که در این هفته، بی تفاوت نباشم و از راهنمای خود به نحو احسنت با قلب، کلام و دادن پاکت تشکر نمایم. نفس عمل و مسئله شکرگزاری در کنگره، مقوله‌ای بسیار حائزاهمیت است. زندگی و طرز تفکر انسان‌های شکرگزار و انسان‌های ناسپاس، بسیار تا بسیار متفاوت است و افراد شاکر، علاوه بر صور آشکار، صورت پنهان را هم در نظر می‌گیرند و از لطفی که دیگران برای او انجام داده‌اند، بی تفاوت نمی‌گذرند؛ چرا که می‌دانند که اگر در این زمینه دچار کفر شوند، به زودی نعمت از آن‌ها ستانده می‌شود. جا دارد که من هم به نوبه خود، هفته راهنما را خدمت آقای مهندس و خانواده محترم‌شان تبریک بگویم و آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای این عزیزان از خداوند طلب نمایم. همچنین تبریک می‌گویم خدمت راهنمای بزرگوارم خانم مرجان عزیز، که هر آنچه خیر و خوبی در زندگی‌ام وجود دارد، مدیون زحماتی است که ایشان برای من کشیده‌اند. امید که بتوان رهجوی خدمت‌گزاری برای‌شان باشم و از زحمات‌شان، قدردانی نمایم، هرچند جایگاه استاد و مربی، به‌نظر من با هیچ چیزی ادا نمی‌شود. انشاالله که برکت خدمت‌شان، هزار برابر به زندگی‌شان برگردد. در پایان هم این هفته پرشگون را خدمت ایجنت نمایندگی خانم نسرین، مرزبانان محترم خانم زهرا و خانم عصمت، عزیزان سایت، همکاران خوبم و کلیه راهنمایان شعبه جهان‌بین که با نهایت عشق و صداقت، خدمت می‌نمایند هم تبریک و شادباش عرض می‌نمایم.

عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون چهارم) دبیر دوم سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .