چهاردهمین جلسه از دور سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رزن، با استادی مسافر محترم تیمور ، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر ابوالفضل، با دستور جلسه (هفته راهنما) یکشنبه ۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، تیمور هستم، یک مسافر.
در آغاز، فرارسیدن هفتهٔ راهنما را خدمت تمام راهنمایان عزیز کنگره ۶۰ تبریک و تهنیت عرض میکنم و از زحمات بیدریغ آنان صمیمانه قدردانی دارم.
پیش از شروع صحبتهایم، چند بیت شعری را که به مناسبت این هفته سرودهام تقدیم میکنم:
یک عمر به دنبال حقیقت بدویدم
بر نشئه و خمار و بر مست رسیدم
دیدم همه عاشق و گمکردهراهاند
رفتم به درِ کنگرهٔ شصت رسیدم
دیدم یکی راهبلد با لب خندان
گفتم که شدم خسته، به مقصد نرسیدم
او مثل فرشته بغلم کرد و ببوسید
گفت بنشین تا بگویم که چه دیدم
من روی چمنها روبهرویش بنشستم
پس کِبر و حسد و ریای خویش بشکستم
گفتم که شدم پیر، به حقیقت نرسیدم
گفتا که مخور غم، زیاد مثل تو دیدم
رفتی ز پیِ حق، ولی از راه نرفتی
گر در پی حقی، بده دست به دستم
گفتم که شما؟ گفت: مجید تقوی هستم
من با کمک راهنمایم به رهایی رسیدم
من رهجوی او گشتم و او شد مرادم
در کنگرهٔ شصت، مسافر کنگره ام
این ابیات را با عشق تقدیم میکنم به تمام راهنمایان گرامی، بهویژه راهنمای عزیز خودم، آقا مجید.
دوستان عزیز، بار دیگر سلام و عرض خدا قوت دارم.
این هفته، هفتهٔ راهنماست؛ هفتهای برای قدردانی از کسانی که با عشق، محبت، عقل و ایمان، چراغ راه ما شدهاند. جا دارد از تمام راهنمایان کنگره ۶۰ در سراسر کشور تشکر کنم و این هفته را به آنان تبریک بگویم؛ بهخصوص راهنمایان نمایندگی خودمان:
آقای عزیزی، آقا عبدالله، آقا مجید، حسین آقا رمضانی و دیگر عزیزانی که در این مسیر خدمت میکنند.
امیدوارم خداوند به همهٔ این بزرگواران توفیق دهد و خیر و برکتِ خدمتشان در زندگیشان جاری و ساری باشد. آنان بیهیچ چشمداشتی، شبانهروز برای ما وقت میگذارند و مبنای کارشان عشق، محبت و عقلانیت است.

در رأس همهٔ این عزیزان، از جناب اقای مهندس دژاکام و خانوادهٔ محترمشان صمیمانه سپاسگزارم که این بستر امن و مقدس را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم آموزش ببینیم، درمان شویم و به حال خوش برسیم.
همچنین لازم میدانم از دوستان خوبم، حسن آقا، مهدی و سعید که مسیر کنگره را به من نشان دادند، قدردانی کنم.
اگر بخواهم بهصورت خلاصه دربارهٔ جایگاه راهنما صحبت کنم باید بگویم:
راهنما کسی است که راه را رفته، میشناسد و روشن میکند.
ما باید به راهنما ایمان داشته باشیم و اعتماد کنیم. اگر ایمان نباشد، دریافت کمک ممکن نمیشود. حتی اگر گاهی احساس کنیم راهکار او سخت یا نادرست است، باید با جان و دل بپذیریم؛ زیرا پشت آن تجربه، علم و عشق نهفته است و نتیجهٔ آن در نهایت به خیر ما خواهد بود.
در آستانهٔ جشن هفتهٔ راهنما، امیدوارم همهٔ دوستان با معرفت و شناخت، از جایگاه راهنما تقدیر کنند. من خودم از قعر جهنم به کمک راهنما وارد بهشتی شدم که هرگز در زندگی تجربه نکرده بودم.
بهویژه از آقا عبدالله، راهنمای تازهواردان، سپاسگزارم. جملهای از ایشان در جلسهٔ اول، مسیر زندگی مرا تغییر داد؛ آنجا که گفتند:
«کنگره کاری میکند که اگر در مزرعهٔ خشخاش هم کار کنید، احساس نیاز و وسوسهای به تریاک نخواهید داشت.»
همین یک جمله، امیدی در دل من روشن کرد و باعث شد قدم در این مسیر بگذارم.
در پایان، شعری را تقدیم میکنم که وصف حال راهنمایان عزیز است:
خدایا بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
بیتردید، این بندگان همان راهنمایان کنگره ۶۰ هستند؛ کسانی که وجودشان مایهٔ آرامش، نجات و رهایی ماست.
امیدوارم همواره پایدار، سلامت و موفق باشند و ما نیز بتوانیم از آموزشهای آنان بهره بگیریم و در زندگی خود جاری و ساری کنیم.
سپاسگزارم.
مرزبان کشیک مسافر جواد




تایپ مسافر سعدالله
بارگذاری مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
68