English Version
This Site Is Available In English

من هم مثل تمام مصرف‌کنندگان وارد مرحله‌ی تاریکی و یخ‌بندان شدم امّا ...

من هم مثل تمام مصرف‌کنندگان وارد مرحله‌ی تاریکی و یخ‌بندان شدم امّا ...

(دل‌نوشته مسافر رضا – لژیون ۲) 
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر.
اگر با درک و آگاهی امروز بخواهم بنویسم، باید از پروردگار خود طلب بخشش کنم و بعد از آن تشکر کنم؛ به‌خاطر اعتیاد به مواد مخدر که باعث شد امروزه در جمع شما دوستان باشم و حالِ خوش را تجربه کنم.
این روزها حتی انسان‌های سالمی که اعتیاد هم ندارند، از نظر روحی، روانی و جسمی در وضعیت بدی هستند. آرزوی سلامتی و حالِ خوش برای مردمم دارم و امیدوار هستم که از نعمت کنگره ۶۰ بهره‌مند شوند.
تشکر می‌کنم از راهنمای خوبم و همین‌طور سپاسگزارم از آقای مهندس حسین دژاکام.
همه‌ی ما خاطرات خوبی با مواد مخدر داریم که آرام‌آرام ما را به تنهایی، ناامیدی، خشم، پوچی و حقارت رساند. من هم مثل تمام مصرف‌کنندگان وارد مرحله‌ی تاریکی و یخ‌بندان شدم. قبل از کنگره، تعداد زیادی سقوط آزاد انجام دادم و در NGOهای دیگر شرکت می‌کردم، اما بعد از چندین سال دوباره مصرف کردم و این کشمکش‌ها و قطع مصرف‌ها جسم مرا نابود کرد.
افکار دگرگونی داشتم و دیگر از لحاظ روحی امیدی برای ادامه‌ی زندگی نداشتم. زندگی‌ام رسماً شکل جهنم داشت و زمان و روزهای خوبی نداشتم. خودم را با بقیه مقایسه می‌کردم و می‌گفتم من با بقیه فرق دارم، و این‌گونه در آخر لغزش می‌کردم. این لغزش‌ها باعث میشد، حس گناه و خودخوری در من بیشتر شود.
یکی از این روزها به گوشه‌ای نشسته بودم و به حال خود می‌گریستم. با حالی دگرگون تصمیم گرفتم چیزی در گوشی‌ام سرچ کنم و همان لحظه نام کنگره ۶۰ از ذهنم عبور کرد. شماره تماس را یادداشت کردم و تماس گرفتم؛ آدرس و ساعات جلسات را گرفتم. ماه رمضان بود، سال ۱۴۰۳، اولین بار به کنگره۶۰ آمدم. شاید مقاومت می‌کردم، ولی هرچه شد بالاخره وارد شدم و با راهنمای تازه‌واردین صحبت کردم. اندکی امید در دلم جوانه زد و کمی آرام شدم.
در ذهنم سؤال‌های زیادی بود و ادامه می‌دادم تا بالاخره وارد لژیون شدم. در مسیر من دشواری‌های زیادی رخ می‌داد و بارها ناامید شدم. می‌ترسیدم که اینجا هم مثل بقیه‌ جاها باشد. خواب درستی نداشتم و شب‌ها همیشه دچار ناآرامی و بختک بودم، اما با تمام این مسائل و مشکلات توانستم ادامه دهم.
راهنمایم با صبوری، گذشت و دلسوزی به من آگاهی و دلداری‌های بسیار می‌داد. امروزه با تمام نافرمانی‌هایی که هنوز انجام می‌دهم، احساس خوشبختی دارم. به گذشته که می‌نگرم، می‌بینم امروز برای من مانند بهشت است؛ اما خودم هنوز رهجوی خوبی نشده‌ام و فرمان‌برداری کامل نمی‌کنم. از راهنمایم طلب بخشش دارم و اندکی صبوری تا من سر عقل بیایم.
امروزه انسان خوشبختی هستم به‌واسطه‌ی کنگره۶۰. امروز احساس می‌کنم، می‌بینم و گوش می‌کنم؛ آهنگ گوش می‌دهم، گاهی اوقات و گاهی از خوشحالی می‌رقصم. این‌ها برای من تبدیل به آرزوهای بزرگی شده بودند.
شاید اوایل سفر، هیچ چیز حالِ یک سفر اولی را نتواند خوب کند؛ شاید حتی نتواند گوش کند یا بفهمد. من در اوایل سفر این‌گونه بودم و تنها چیزی که به من کمک کرد، طاقت، صبر و استقامت بود. کمی که حس‌هایم بهتر شد، توانستم یک کلمه یا یک جمله از راهنمایم را متوجه شوم و حرف‌های ایشان در وجود من جاری شد.
دیگر نیازی نیست در خلوتی تنها بنشینم و به خود و اطرافیانم ناسزا بگویم. دیگر آرزوی مرگ ندارم و خدا را شکر، که من به این دنیا آمدم.
مطالب زیادی بود، ولی این خلاصه‌ای از حرف‌ها و تجربیات این عضو کوچک کنگره ۶۰ بود.
بدرود

تهیه و تایپ: مسافر محمد لژیون دوم

تنظیم و ارسال: گروه سایت

نمایندگی خواجو

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .