چهارمین جلسه از دور اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بیرجند، ویژه مسافران با دستور جلسه" هفته راهنما" با استادی ایجنت محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر محمدصادق در روز سهشنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که بار دیگر فرصتی حاصل شد تا در جمع شما حضور داشته باشم و از شما عزیزان انرژی دریافت کنم. در ابتدا، هفته راهنما و جشن راهنما را خدمت آقای مهندس، استاد امین و خانواده محترم ایشان، دیدهبانهای محترم، راهنمایان نمایندگی بیرجند، دوستانی که قبلاً در این جایگاه خدمت میکردند و اکنون در جمع ما حضور ندارند؛ از جمله آقای احسان، آقای ملک، آقای علیرضا، و همچنین دوستانی که اکنون با قدرت در حال خدمت هستند؛ آقایان قدرت، حسین، مرتضی، جواد و آقای ابوالفضل، تبریک عرض میکنم. همچنین در بخش تازهواردین، خدمت آقای جواد و حسین نیز تبریک عرض میکنم.
در ادامه خدمت آقایان جواد فلاح، نوروزپور و آقای رحمان نجار، به عنوان راهنمایانی که من از ایشان بسیار آموختم، تبریک عرض میکنم. امیدوارم شاگرد خوبی برای این عزیزان و رهجوی شایستهای در کنگره 60 باشم.
تبریک ویژهای نیز خدمت آقای حسین بابت لژیون ویلیام و راهنمایی نیکوتین عرض میکنم. امیدوارم هفتهای مبارک در پیش داشته باشیم و از این انرژی نهایت بهره را ببریم.
جشنها در کنگره 60 چهار جشن رسمی هستند که یکی از آنها جشن راهنماست. همانگونه که در خلاصه سخنان استاد جلسه قبل نیز مطرح شد، این جشنها برای آن پایهگذاری شدهاند که من قدردانی را در کنگره 60 بیاموزم، در این زمین بازی تمرین کنم و بتوانم آن را در زندگی خود عملیاتی نمایم. جشن است و قرار است به ما خوش بگذرد؛ بنابراین سخت نگیریم و دغدغه برای خود ایجاد نکنیم. همین که با پاکت، از راهنمایان خود تشکر کنیم کفایت میکند.
دستور جلسه برای من که جایگاه راهنمایی را تجربه کردهام، دو بخش دارد؛ میتوان از منظر راهنما به آن نگاه کرد و میتوان از منظر رهجو به آن پرداخت. امروز قصد دارم از دیدگاه رهجو در رابطه با دستور جلسه صحبت کنم.
هرگز فراموش نمیکنم روزی را که وارد پارک آزادی شدم. یکی دو هفتهای درگیر تردید و کلنجار با خودم بودم؛ هم باید شرایط را مهیا میکردم، هم مسائل اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی آشفته بود و اصلاً توان تشخیص کار درست از نادرست را نداشتم. تلاشهای ناموفق زیادی هم داشتم. با این ذهنیت رفتم که اگر نشد، دیگر دنبال راه دیگری نروم و انرژی بیهوده صرف نکنم؛ صرفاً برای یک آزمایش رفتم ببینم شرایط چگونه است.
در اولین برخورد، آقای قدرت مرا از روی صندلی بلند کردند و گفتند: جای تازهوارد جایگاه مشخصی دارد. یکی از لذتهای ورود من به کنگره بیرجند این بود که مشاوره تازهواردین من توسط آقای فلاح انجام شد.
امروز شاید این خاطرات خندهدار به نظر برسد، اما برای من سراسر رنج و درد بود؛ اینکه در چه آشفتگیای زندگی میکردم و کنگره 60 چه چیزی را به من بازگرداند. آقا احسان با روی باز پذیرای من شدند. مدتی در انتظار دارو بودم تا نهایتاً وارد درمان شدم. تصور میکردم سفر خوبی دارم، اما وقتی شال نارنجی را تجربه کردم متوجه شدم هنوز به آن شکل که باید، رو به راه نبودم.
در میانه سفر به دلیل شرایط کاری، با اجازه راهنما، مدتی از کنگره دور شدم، اما این فاصله ادامهدار شد. آقا احسان تماس میگرفتند و پیگیر تکالیف میشدند. کارم به هم ریخته بود، با اینکه گفته بودند نرو، رفتم و نتیجهای هم حاصل نشد و آشفتهتر شدم. تنها بخش درست سفرم مصرف صحیح دارو بود و سایر بخشها دچار مشکل بود.
روزی که تصمیم گرفتم به کنگره برگردم، با خودم گفتم امروز میروم و هرچه شد میپذیرم. اما شناخت راهنما از رهجو سبب شد آن برخوردی که تصور میکردم رخ ندهد. به خانه که برگشتم فکر کردم؛ گفتند این کار را نکن، انجام دادی و خودت خراب کردی.
در یکی از جلسات لژیون سردار، استاد جلسه آقای فلاح بودند و جملهای گفتند: «پولی که میبخشی باید جیبت بفهمد؛ باید دردت بیاید.» و توضیح دادند که در DST نیز باید میزان کاهش، دقیق باشد؛ وقتی گفته میشود نیم سیسی، باید همان نیم سیسی کم شود تا سیستم بیوشیمیایی متوجه شود. اگر کمتر کم کنی، سیستم متوجه نمیشود و سفر خراب میشود.
مو به تنم راست شد؛ زیرا دقیقاً مطابق با شرایط ذهنی من بود. اینگونه است که گاهی مشارکت یک تازهوارد، یک سفر اولی، یک سفر دومی یا صحبت راهنما، دقیقاً مناسب حال توست؛ چه بخواهی آن را در قالب صور پنهان و آشکار ببینی و چه صرفاً با نگاه عقلانی تحلیلش کنی. راهنما خود این مسیر و دردها را تجربه کرده است؛ درد کاهش دارو، درد کمبود، درد دیر رسیدن به کلینیک. بنابراین وقتی میگوید این کار را انجام بده، حتماً حکمتی در آن است.
ایمان یعنی اجرای فرمان. همانگونه که ایمان به خدا به معنای اجرای فرامین الهی است؛ وقتی میگوید دروغ نگو، رشوه نگیر، باید عمل کنی. ایمان به راهنما نیز همین است؛ نه صرف شنیدن سخنان او، نه صرف مشارکت کردن و تکرار حرفها، بلکه اجرای دستورات. اگر میگوید سقوط آزاد برو، باید بروی؛ اگر میگوید تکلیف بنویس، باید بنویسی؛ اگر میگوید دارو را کاهش بده، باید دقیق کاهش بدهی؛ اگر میگوید سفر ویلیام را آغاز کن، باید آغاز کنی.
ایمان در عمل معنا پیدا میکند، نه در حرف.
امیدوارم بتوانیم به نحو احسن قدردان راهنمایان خود باشیم و آنچه شایسته آنهاست، انجام دهیم.
از اینکه به صحبت های من گوش کردید، از همه شما عزیزان نهایت تشکر را دارم.
مرزبان کشیک: مسافر مجتبی
مرزبان خبری: مسافر جلیل
تایپ: مسافر محمود لژیون پنجم
ویرایش و ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
81