جلسه سوم از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دماوند به استادی راهنما محمد رضا و نگهبانی راهنمای تازه واردین فرامرز و دبیری مسافر مصطفی با دستور جلسه (( جشن راهنمایان (DST، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی )) به تاریخ 29 بهمن ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
این هفته بزرگ را به جناب مهندس، استاد امین و خانواده محترمشان تبریک میگویم؛ خانوادهای که تمام زندگی خود را وقف کسانی کردند که در تاریکی بودند و از همه استادان و راهنمایان کنگره ۶۰ در سراسر کشور تشکر میکنم، به ویژه راهنمای خودم و کسانی که تلاش میکنند تا یک نفر از تاریکی خارج شود، ارزش کارشان با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.
شال راهنمایی فقط یک تکه پارچه نیست؛ نماد آگاهی و تجربه است و راهنما کسی است که مسیر را قبلاً رفته، به روشنایی رسیده و امروز توانایی دارد دست دیگری را بگیرد و از همان مسیر عبورش دهد که راهنما روزی روی همین صندلیها نشسته، سفر اول را تمام کرده، وارد سفر دوم شده و برای خودش هدفی مشخص کرده است و تلاش کرده، آزمون داده و امروز به جایگاه راهنمایی رسیده و از لحظهای که جناب مهندس شال را بر گردن او میاندازد، مسئولیتی سنگین بر دوشش قرار میگیرد.
خیلیها فکر میکنند راهنما متوجه مشکلاتشان نمیشود، اما راهنما دقیقاً میداند چه میگذرد و اگر برنامه دارویی میدهد، میداند امروز چه سختیهایی پیش روی شماست و شاید ورود به این مسیر در ابتدا مثل جهنم باشد، اما خروج از آن بهشت است .
اعتیاد در کنگره حل میشود، اما بعد از درمان، صفات و خصوصیات پنهانی بالا میآید؛ همانجایی که ارزش واقعی راهنما مشخص میشود و راهنما خصوصیاتی را در ما میبیند که خودمان از آن بی خبریم و کمک می کند آن ها را اصلاح کنیم، مثل کشاورزی که اگر به بذر ایمان نداشته باشد، هرگز آن را نمیکارد، راهنما هم به شکوفایی ما ایمان دارد و تمام تلاشش را میکند تا ما در مسیر رشد کنیم و من خودم این را لمس کردهام .
در دوران تحصیل هیچ وقت درس نمیخواندم و فقط دنبال شیطنت بودم و وقتی تحصیل تمام شد، دیدم هیچ بهرهای نبردهام اما تنها آرزویم این بود که خداوند بار دیگر به من فرصت بدهد تا خودم را ثابت کنم اما بهجای تلاش، وارد تاریکی اعتیاد شدم و سالها گرفتار ماندم، بعد از آموزش و خروج از اعتیاد، در سفر دوم راهنمایم چیزهایی را در من دید که خودم بعد ازسالها فراموش کرده بودم و او به من یادآوری کرد که چه تواناییهایی دارم، برای همین میگویم راهنما برای من مثل عقل است و همانطور که عقل هیچ وقت به انسان ضرر نمی زند، راهنما هم خیر ما را میخواهد و من آن قدر برای راهنمایم احترام قائلم که اگر در مسیر رانندگی صدایش را بشنوم، ماشین را متوقف میکنم تا حرفهایش را کامل درک کنم ضمنا همیشه مدیون او هستم و حس و حال امروز خودم را نتیجه زحمات او میدانم.
بعضیها فقط منتظرند درمانشان تمام شود و خداحافظی کنند، اما آیا این مجموعه برای شما هزینه نکرده؟ آیا راهنما برای شما وقت، انرژی و عشق نگذاشته؟ چرا باید بعد از درمان، ارزش این مسیر را فراموش کنیم؟ اگر شما قدم بردارید، دیگران هم برای شما قدم برمیدارند.
پاکت دادن به راهنما در این روز واجب است؛ نه به خاطر پول، بلکه برای قدردانی و جشنها با پاکت و دلنوشته معنا پیدا میکند، بعضیها دو یا سه راهنما دارند؛ راهنمای تازه وارد، راهنمای سفر اول، جونز ، ولیام، ورزش، موسیقی که همه این عزیزان برای شما زحمت کشیدهاند و باید از همه آنها قدردانی شود و سعی کنید این هفته، مخصوصاً امروز، با تمام قدرت حرکت کنید تا جشن باشکوهی داشته باشیم و این خاطره برای همیشه در ذهن شما بماند. به افتخار همه راهنماها.

تنظیم و ارسال : گروه سایت نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
124