همسفر فاطمه:
درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
آری! من همان طفل گریز پای بودم. با خود فکر میکردم که باید از دیگران دوری کنم؛ اما هرچه میدویدم به جای رسیدن به یک مکان امن، در دل تاریکیها گرفتار میشدم. خسته، دلشکسته و پریشان ترسیده بودم گویی طفلی که دست مادر خود را رها کرده است. در یک لحظه به خود آمده میبیند که مادرش نیست. به جای اینکه فکر کنم چه کاری بهتر است، چشمهایم را میبستم، فریاد میزدم و گریه میکردم گویی در کابوسی قرار گرفته بودم که قرار نبود هیچگاه از آن بیدار شوم.
به هر بندی که فکر میکردم چنگ زده بودم؛ اما فریادرسی پیدا نمیکردم. راستش را بخواهی آنقدر خداوند را صدا زده بودم؛ اما چون جوابی نشنیده بودم خسته و ناامید در خود فرو رفته بودم. بیخبر از اینکه خداوند دستان تو را واسطه کرده بود که دستان سرد مرا بگیری، دستان سرد و لرزان مرا گرفتی.
با حرفهایت، آرامش و ایثارت آرامم کردی. برای لحظهای آرام شدم گویی حرفهای تو همانند خون گرم در رگهایم جریان پیدا کرد. هرچهقدر سخن میگفتی، جان من تشنه شنیدن بود. من از دیگران فرار نمیکردم؛ بلکه از واقعیت خود فرار میکردم. مرا با خودم آشنا کردی و با خود آشتی دادی. به من یاد دادید که باید خود را دوست داشته باشم.
بذر محبت را در قلب من کاشتی، حالا بنگر تبدیل به یک درخت قوی شدهام. دیگر نمیخواهم فرار کنم میخواهم کنارت بمانم، میخواهم به دیگران خدمت کنم مانند خودت دست گرم خداوند باشم. آرام نفس میکشم و به این فکر میکنم که چهقدر به شما بدهکار هستم. ای فرشته نجات من روزت مبارک.
همسفر اعظم:
استاد عزیزم تو را سپاس. ای آغاز بیپایان، ای وجود بیکران، ای والامقام، ای فراتر از کلام تو را سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشهام باریدی، به وسعت مهربانیهایت سپاس میگویم. ای نجاتبخش من از ظلمت، جهل و نادانی که لبخند امید زندگی و اقتدار تو مانع گمراهی من است تو را سپاس میگویم. هزاران بار این سؤال را پرسیده بودم خداوندا چرا کسی نیست که راه و رسم زندگی را به من بیاموزد؟ گویی خداوند صدایم را شنید و برای نجات من از ظلمت و تاریکی راهنمایی فرستاد.
راه رسیدن به خداوند به همین نزدیکی بود؛ اما چشم دل من نابینا بود. گام نهادن در این راه با حضور عاشقانه راهنما و به خواست و فرمان خداوند صورت گرفت. واژه سپاس در برابر از خود گذشتگیها و ایثار شما ذرهای بیش نیست. آرامش امروز، حال خوش، سلامت جسم و روح، تمام اینها به خاطر تلاشهای بیوقفه و از خود گذشتگی شماست. از اعماق قلب هفته راهنما را به شما و تمام راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم.

همسفر زهره:
راهنمای مهربان؛ واژه سپاس در برابر از خود گذشتگیها و ایثار شما ذرهای بیش نیست. تنها دارایی من برای شما دعای خیر است که به پاس تمام محبتهایتان بدرقه راهتان میکنم تا پایدار باشید و مسیرتان برای من و هزاران انسان دیگر روشن بماند. آرامش امروز، حال خوش، سلامت جسم و روحم به خاطر تلاشهای بیوقفه و ایثار شماست. از صمیم قلب هفته راهنما را به شما و تمام کمک راهنمایان کنگره۶۰ تبریک میگویم.
همسفر اعظم:
هفته تقدیر از راهنما گرامی باد. شما روشناییبخش تاریکی جان هستید و ظلمت اندیشه را نور میبخشید. چگونه سپاسگزار مهربانی و لطف شما باشم که سرشار از عشق و یقین است؟ چگونه سپاسگزار تأثیر علمآموزی شما باشم که چراغ روشن هدایت را بر سراسر کلبه وجودم فروزان ساخته است؟ آری! در برابر این همه عظمت و شکوه، زبان از سپاس قاصر و کلام از وصف آن عاجز است.
رابط خبری: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
55