پس از تحمل سختیهای فراوان و گذراندن روزهای تاریک و ناامیدی، او سرانجام با دستان یاریدهنده کنگره۶۰ نجات یافت و فرصتی دوباره برای زندگی و خدمت به دست آورد. اکنون او بهعنوان نیرویی متعهد و تأثیرگذار در این مجموعه، با تمام وجود در حال خدمت و پیشبرد آرمانهای آن است و درد گذشتهاش را به پلی برای همدلی و انگیزه برای خدمت تبدیل کرده است.
همسفر فاطمه و مسافرشان با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیشه وارد کنگره شدند به مدت یازده ماه و یازده روز با متدDST و داروی OT به راهنمایی مسافر علی و همسفر نرگس سفر کردند در حال حاضر به مدت دوازده سال و هفت ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر و رشته ورزشی همسفر درکنگره تیر و کمان است. همسفر فاطمه در جایگاههای خدمتی دبیری، نگهبانی، راهنمای شال سبز، شال نارنجی، ورزشبان تیراندازی، دستیار اسیستانت و در حال حاضر در جایگاه اسیستانت ورزش در حال خدمت هستند.
اگر بخواهید مسیر خود را درکنگره نه با تاریخ بلکه با یک حس تعریف کنید، چه چیزی در ذهن شما تداعی میشود؟
مسیری است که از تاریکی، خشم، نفرت و ناامیدی به نور، روشنایی، آرامش، عشق و امید تبدیلشده است و به من ثابت کرد که اگر با تمام وجود زحمت و تلاش نمایم؛ قطعاً به خواستهای که مدنظر دارم خواهم رسید و وعده خداوند هرگز دروغ نیست. بهجرئت میتوانم بگویم: مسیری که اگر طی نمیشد ما سر از مسلخ درمیآوردیم، درصورتیکه هماکنون در مرغزار هستیم. امیدوارم که همیشه قدر این جایگاه را بدانیم. در این مسیری که هم سخت و هم سهل و پر از چالش بود که من دستاوردهای بسیار ارزشمندی را به دست آوردم، دستاوردهایی که امروز چراغ راه زندگی من هستند و باعث شدند هر قدمی برداشتم با عشق و اطمینان باشد.
کمی در مورد مؤلفه عشق برای ما توضیح دهید، شما این مؤلفه را چگونه در زندگی و کنگره بهکاربردهاید؟
همیشه به این باور رسیدهام که عشق و محبت واقعی زمانی بین دو نفر شکل میگیرد که هیچ پنهانکاری، سر و دروغی بین آنها وجود نداشته باشد. قبل از ورود ما به کنگره، هم از طرف من و هم از طرف مسافرم پنهانکاریهای بسیاری وجود داشت با نظر به اینکه مسافرم بهواسطه اعتیاد و مصرف مواد مخدر باعث شده بود درون من تجسس، شک و بیاعتمادی شکل بگیرد و کمکم پیوند عشق و محبت بین ما کمرنگ شده بود؛ اما با ورود به کنگره۶۰ و فراگیری آموزشها متوجه شدم که پنهانکاری جایی در عشق واقعی ندارد و صداقت و شفافیت پایههای اصلی محبت هستند. در رابطه با اینکه چطور محبت را در زندگی و درکنگره به کار میگیرم، تمام تلاش من این است ظرف وجودی من تهی نباشد و همیشه پر از خیروبرکت برای دیگران باشد، سعی میکنم هر کاری از دست من برمیآید؛ بدون توقع و چشمداشت انجام بدهم و منافع شخصی خود را در نظر نگیرم؛ زیرا باعث میشود همیشه آن محبت واقعی شکل بگیرد و پیوندها محکم و بهقولمعروف صادقانهتر باشد.
خدمت درکنگره برای شما چه معنایی دارد و چگونه زندگی شمارا تغییر داده است؟
به نظر من خدمت یکی از وظایفی است که انسان به خاطر آن به هستی قدم گذاشته است. استاد سردار بیان میکنند: «ما برای دو چیز به این دنیا آمدهایم، یکی آموزش گرفتن و دیگری خدمت کردن». هر خدمتی که ما انجام میدهیم قبل از هر چیز خدمت به خود ما است؛ زیرا در مسیر خدمت است که آموزشها در ما نهادینه میشوند. زمانی آموزشها کامل میشوند که در کنار آن خدمت نیز وجود داشته باشد، میتوانیم بگوییم خدمت کردن مکمل آموزش است و این دو در کنار هم باعث رشد، تعادل و حرکت انسانها میشوند. تصور میکنم با خدمت کردن نگاه ما نسبت به مسائل بسیار عمیقتر میشود و همین تغییر نگاه مسیر زندگی را همتغییر میدهد.

کنگره چه چیز را درون شما بیدار کرد که فکر میکنید بدون آن هرگز کشف نمیشد؟
بهجرئت میتوانم بگویم هر چیزی که امروز دارم از کنگره است. بهواسطه تاریکی اعتیاد خود را کاملاً گمکرده بودم؛ هیچ توجهی به خود نداشتم و به انسانی تبدیلشده بودم که به هیچچیز جز اعتیاد فکر نمیکند. نمیتوانستم در زمان حال زندگی کنم و در حسرت گذشته زندگی میکردم یا در نگرانی آینده غرقشده بودم، به همین علت بسیاری از نعمتها و امکاناتی که در اختیارم بود هیچ بهرهای نمیبردم. درکنگره۶۰ بود که آموزشها باعث شد نهتنها خود را دوباره پیدا کنم؛ بلکه به بیداری برسم که به من آموخت تحت هر شرایطی در دل هر سختی و مسئله میتوانیم یک نقطه مثبت پیدا کنیم. نقطهای که با تکیهبر آن حال خود را خوب نگهداریم. باور دارم که این نوع آموزش، نگاه و نگرش مثبت چیزی نیست که بهراحتی به دست بیاید و من فقط درکنگره توانستم به آن دست پیدا کنم.
آیا لحظهای بود که بخواهید از کنگره فاصله بگیرید؟ چه چیزی شمارا دوباره به کنگره وصل کرده است؟
در سالهای ۸۳ و ۸۴ بود که من و مسافرم وارد کنگره شدیم و شروع به سفر کردیم، یک سال رهایی را با همدیگر در نمایندگی آکادمی جشن گرفتیم؛ ولی من در طول سفر اول و در طول اینیک سال، دستوپاشکسته به کنگره آمدم به همین سبب خیلی تحت آموزش نبودم؛ زیرا باور نداشتم. باور من این بود که فقط مسافرم بیاید و مواد خود را قطع کند و پسازآن دوباره به کار وزندگی مشغول شود و دیگر کنگره آمدن معنایی ندارد. همین موضوع باعث شد که ما از کنگره فاصله بگیریم و دوباره مسافرم به سمت شیشه رفتوبرگشت کرد. سال ۱۳۹۰ بود که دوباره به این نتیجه رسیدم که باید وارد کنگره بشوم؛ چون به این ایمان و باور رسیده بودم که هیچ جایی بهجز کنگره نمیتواند زندگی من را نجات دهد.
این بار تنها و بدون مسافر وارد شدم و با خود عهد و پیمان بستم هر اتفاقی که افتاد، در هر شرایطی که قرار داشتم بههیچعنوان کنگره را ترک نکنم. ماندم، آموزش گرفتم، صبر کردم و به فرموده آقای اشکذری که بیان میکردند: «باید باشید و ماهیگیری را یاد بگیرید». ماندم و ماهیگیری را یاد گرفتم تا روزی که مسافرم نه بهاجبار، بلکه به خواست و اراده خود بعد از هفت ماه وارد کنگره شد و مسیر درمان را انتخاب کرد. از همان سال به بعد حتی یکبار هم به ترک کنگره فکر نکردم؛ چون کنگره برای من فقط یک مکان نبود، یکراه، پناه و بهشت بود. تصور میکنم انسان هیچگاه از بودن در بهشت خسته نمیشود، مخصوصاً زمانی که طعم جهنم را حس کرده باشد. گفته میشود: انسانها قدر عافیت را وقتی میدانند که به مصیبتی گرفتارشده باشند، من یکبار این مصیبت را تجربه کرده بودم و بههیچعنوان و هیچ قیمتی حاضر نبودم که آن مصیبت برای من دوباره تکرار شود و تنها راه این بود که درکنگره بمانم، آموزش بگیرم و خدمت کنم.
اگر بخواهید یک حقیقت عمیق از کنگره را به شخصی منتقل کنید آن حقیقت چیست؟
به عقیده من هیچ غیرممکنی درکنگره وجود ندارد؛ یعنی کنگره هر غیرممکنی را ممکن میسازد برای مثال بیماری اعتیاد که هنوز در سطح جهانی لاعلاج، مرموز و پیشرونده است درکنگره۶۰ برای آن درمان صورت گرفته است؛ همینطور خیلی از بیماریهای دیگر که بهعنوان یک بیماری لاعلاج هستند درکنگره درمان میشوند. فکر میکنم تنها جایی که میتواند انسانها را از هرگونه تاریکی نجات دهد، کنگره۶۰ است. این حرف را بدون اینکه بخواهم تعصب داشته باشم، میگوییم؛ زیرا راه و مسیر کنگره یکراه علمی و راهی است که تجربهشده است. تنها جایی است که در کنار همه آموزشها، علم چگونه زیستن را نیز به ما آموزش میدهد و من این حقیقت را با تمام وجود در زندگی حس و لمس کردم. حقیقتی که در آموزشهای سالم، تدریجی بودن آن و مهمتر از همه عشق و محبت در کنار آن نهفته است.
کلام آخر
خداوند را شاکر هستم که لطف و مهربانی خود را شامل حال ما کرد، فرصت آمدن به کنگره، تجربه درمان و داشتن یک زندگی سالم همراه با آرامش را پیدا کردیم. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان بینهایت سپاسگزارم که باهمت، فداکاری و گذشت خود این مسیر را برای ما هموار نمودند و بستری امن و پر از امید برای رشد و رهایی ما فراهم کردند. امیدوارم که همیشه قدردان ایشان باشم و نعمتها و حمایتهای این عزیزان را هرگز فراموش نکنم.
مصاحبهکننده و طراح سؤال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر سمانه
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
148