داستانهایی که چند بار در کلامالله به کار رفته نکات مهمی را دربردارد و انسان باید به آنها توجه نماید؛ مثل داستان آدم و حوا که آنها با وسوسه شیطان به شجره خبیثه نزدیک شدند و از فرمان خداوند سرپیچی کردند؛ پس از بهشتی که در آن قرار داشتند، به زمین سقوط کرده که با جبران خطای خود بتوانند دوباره به آن جایگاه بازگردند.
بهشت، تمثیل جایی است که در آن هر خواسته معقولی که انسان داشته باشد، شرایطی برایش به وجود میآید که خواستهاش برآورده شود؛ به این معنا که نیروهای درونی انسان تحت امر و کنترل خودش میباشند.
انسان با عمل نکردن به دستورات خداوند و انجام اعمال ضد ارزشی در تاریکی فرو رفته که این باعث سقوط او میشود؛ مانند کسی که در اوج اعتیاد قرار دارد و رنج و عذاب زیادی میکشد؛ چراکه نیروهای درونی طبیعیاش که تحت فرمانش قرار دارد، دیگر در اختیارش نیست؛ مگر با مصرف موادمخدر که در آن حالت، فرمان در اختیارش قرار میگیرد؛ بنابراین اگر تصمیم به ترک، به روش سقوط آزاد بگیرد و موادمخدر مصرف نکند، تمام آن نیروهایی که به صورت مشروط در اختیارش بودند؛ کاملاً از کنترلش خارج شده و در مقابلش قرار میگیرند؛ مثلاً نیروی ذهن در کنترلش نیست و دائماً افکار پریشان، او را آزار میدهد و بهخاطر شلوغی ذهن نمیتواند، خیلی از کارهای خود را انجام دهد یا خیلی خسته است؛ ولی نمیتواند بخوابد.
تاریکی اصولاً به این معناست که نیروهای انسان تحت فرمانش نیست و مقابل او قرار میگیرند و هر چقدر این تاریکی عمیقتر باشد، نیروهای بیشتری از کنترل او خارج میگردند؛ پس شرط سقوط انسان نقض فرمان است و برای اینکه بتواند از تاریکی خارج شود؛ باید فرمانبرداری را یاد بگیرد. فردی که در کنگره در حال سفر کردن است؛ اگر آموزشهای کنگره را بگیرد و سخنان راهنما را بشنود؛ اما در درون خود آن را قبول نداشته باشد و به میل خود رفتار کند و خود فرمان باشد، اذن خروج از تاریکی به او داده نمیشود.
برای فرمانبردار بودن، باید سلسله مراتب، رعایت شود؛ مثلاً یک سرباز با فرمانبرداری، پیشرفت کرده و به درجات بالا و بالاتر میرسد یا همینطور در کنگره یک نفر با گرفتن آموزشها، گوش به فرمان راهنما بودن و خدمت کردن میتواند رشد کرده و از تاریکی اعتیاد خارج شود؛ سپس خواسته آن را داشته باشد که با تجربهای که کسب نموده، راهنما شود که بتواند انسانهای دیگر را از این تاریکی خارج کند.
راهنما با طی کردن مراحل آموزش، بخشی از وجود خود را از تاریکی خارج ساخته و میتواند از فردی که نیازمند کمک میباشد، حمایت کرده و او را راهنمایی کند. کار راهنما دشوار است؛ زیرا باید بخش دیگر خود را که در تاریکی مانده بیرون آورده و در ضمن حمایت از شاگرد خودش را نیز با آموزشهای درست از تاریکی خارج کند؛ بنابراین بسیار باید هوشمندانه عمل کند که با گذشتن از این مرحله به فرمان عقل نزدیکتر میشود؛ یعنی میتواند دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کرده و اجرای فرمان عقل در او بیشتر و بیشتر احساس میشود.
خداوند روح را در انسان دمید و فرمود: «قل الروح من أمر ربی» روح که مظهر دانش، علم و آگاهی است، همه به امر رب میباشد و رب؛ یعنی مربی، استاد یا معلم و انسان اگر بخواهد، فرمانروای وجود خودش باشد؛ باید علم آن را کسب کند و این به کمک روح انجام میپذیرد؛ یعنی همان چیزی که تحت فرمان رب میباشد. روح، علم را در شخص احیاء میکند، وقتی علم، درون انسان زنده شد، فرد به خیلی از مسائل آگاهی پیدا کرده و از آنها عبور میکند؛ مثلاً در اعتیاد که یک فرد مصرفکننده، خیلی از مسائل را متوجه نشده و احساس نمیکند؛ چراکه او مانند اتاقی تاریک است که در آن چیزی قابل مشاهده نیست و اگر هیولایی هم در آن باشد، قابل رؤیت نیست؛ اما اگر فضای درون او روشن شود، آن وقت ماهیت آن مشخص میگردد یا شخصی در سفر اول، فکر میکند که میتواند به میل خود هر جور که بخواهد شربت خود را مصرف کرده و پله کم کند که در این مواقع راهنما با چند روز سقوط آزاد دادن، به او یاد میدهد که باید طبق فرمان عمل کند که به درمان برسد و وقتی تحت امر رب و راهنمای خود قرار میگیرد، شروع به حرکت کرده و علم و آگاهی ذرهذره در وجودش احیاء میشود و کمکم ماهیت قضیه برای او روشن شده که با ادامه حرکت، به تعادل و رهایی خواهد رسید.
در ادامه برای رسیدن به حال خوش میتواند علمی را که آموخته و عشق و محبتی را که از راهنمای خود دریافت نموده، با راهنما شدن و به رهایی رساندن دیگران، ادامه داده و این فرآیند همچنان ادامه یابد.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر مژگان
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
148